بایگانیِ مارس, 2009
آیت الله خامنه ای: دفاع از دولت احمدی نژاد موضعگیری انتخاباتی نیست
آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، در روز شنبه اول فروردین ماه سال ١٣٨٨ در سخنانی در مشهد تأکید کرد که دفاع او از دولت محود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران، باچشمداشت به انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه صورت نگرفته و ربطی به این انتخابات ندارد.
آیت الله خامنه ای گفت: ” همیشه گمانه زنی ها و شایعاتی در این زمینه بوده و خواهد بود اما بنده یک رأی دارم که در صندوق می اندازم و به هیچکس هم نمی گویم که به چه کسی رأی بدهد یا ندهد، چرا که تشخیص این مسأله با خود مردم است.”
رهبر جمهوری اسلامی ایران در توضیح بیشتر دیدگاه خود در این ارتباط چنین افزود: “گاهی که از دولت دفاع و حمایت می کنم، برخی معنائی ناصحیح برای آن جعل می کنند در حالیکه من بر اساس وظیفه، همیشه از دولت ها و خدمتگزاران کشور حمایت کرده ام، اما این سخنان و رفتار بنده ربطی به انتخابات ندارد و اعلام موضع انتخاباتی نیست.”
درماه های اخیر به ویژه در جریان برگزاری هفتۀ دولت که آیت الله خامنه ای در دیدار با رئیس جمهوری و اعضای دولت نهم از آنان خواسته بود نه برای یکسال، بلکه برای پنج سال آینده برنامه ریزی کنند، این سخنان از سوی تحلیلگران و شخصیت های سیاسی به عنوان حمایت رهبر جمهوری اسلامی از نامزدی محمود احمدی نژاد در انتخابات خردادماه و ریاست جمهوری او برای یک دورۀ چهار سالۀ دیگر تلقی شده بود.
آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود ضمن تأکید بر اهمیت این انتخابات از نامزدها خواست خود را به مردم عرضه کنند اما در ارائۀ برنامه و دیدگاههای خود و رد نظریات دیگر نامزدها از جادۀ انصاف خارج نشوند و به کتمان حقایق نپردازند.
ناگفته هایی از زندگی خصوصی آیت الله خامنه ای
آیتالله سید علی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در زندگی شخصی و سلوك فردی خود چگونه رفتار میكنند؟ چند فرزند دارند؟ فرزندانشان چه میكنند؟ غیر از رسیدگی به امور حكومتی، اوقات خود را چگونه میگذرانند؟ غذایشان چگونه است؟ و …. اینها از جمله پرسشهایی است كه یافتن پاسخی برای آنها، برای بسیاری جالب است.
آیت الله خامنه ای
حجتالاسلام مروی از دوران نوجوانی با آیتالله خامنهای آشنایی و ارتباط نزدیك داشته و از 19 سال پیش تاكنون نیز در مقام معاون ارتباطات حوزهای دفتر مقام معظم رهبری از نزدیك زندگی رهبر انقلاب را دیده است. وی در این گفتگو که تاکنون در هیچ یک از سایتها و رسانهها بازتابی پیدا نکرده است؛ روایتی جالب از زندگی رهبر انقلاب ارایه میکند.
با توجه به نو بودن بسیاری از گفتههای حجتالاسلام مروی، گزیدهای از اظهارات وی را برای آگاهی خوانندگان خود بدون هیچگونه نقد و تفسیری منتشر میشود. اظهاراتی که بخشهایی از آن میتواند بسیار راهگشا و در فضای سیاسی فعلی کشور بسیار اثرگذار باشد. بخشهایی نظیر رویکرد رهبر انقلاب به انتقاد و منتقدان و…
اظهارات حجتالاسلام و المسلمین «احمد مروی» معاون ارتباطات حوزهای دفتر رهبر انقلاب درباره خصوصیات فردی آیتالله خامنهای را بخوانید:
نحوه زندگی آیتالله خامنهای
یك وقت گزارشی را خدمتشان بردم، راجع به یكی از روحانیونی كه آن موقع قاضی شده بود. خانهای خریده بود و مقداری كمك و مساعدت هم برای آن خانه میخواست. گزارشی را خدمت ایشان دادم. با اینكه خیلی خانه گرانقیمتی هم نسبت به شرایط آن روز نبود، ایشان فرمودند كه چه ضرورتی دارد یك طلبه، خانهای مثلاً بیست میلیون تومانی بخرد این قضیه مال مثلاً دوازده سیزده سال قبل است. با اینكه بیست میلیون تومان آن موقع هم خیلی زیاد نبود و خانه هم آن چنانی نبود. بعد فرمودند ما داریم یك طبقه جدید از مترفین بهوجود میآوریم.
این را با یك نگرانی اظهار كردند و فرمودند من نگرانم كه بر اثر انقلاب و امكانات و موقعیتهایی كه هست و میشود به یك جاهایی دستاندازی كرد، یك طبقه جدید از مترفین را ما روحانیون بهوجود بیاوریم. من نگران این هستم. بعد فرمودند خانواده ما گاهی میروند منزل بعضی از آقایان و میآیند تعریف میكنند كه مثلاً دورتادور اتاق، پشتی قالیچهای بود؛ كه ایشان فرمودند من تعجب میكنم! چه ضرورتی دارد حالا دور تا دور اتاق ما پشتی قالیچهای باشد؟! نمیشود یك پشتی معمولی باشد؟ حتماً باید قالیچهای باشد؟ گران قیمت باشد؟ یك پشتی باشد كه به دیوار تكیه ندهند؛ با یك پارچه معمولی هم میشود این را تأمین كرد و كنار اتاق گذاشت. چه ضرورتی دارد مخصوصاً ما روحانیون، زندگیها، خانهها و وضعیتمان این جوری باشد؟ بعد فرمودند در خانه ما یك فرش دستبافت بیشتر نداریم، این هم جزو جهیزیه خانمم بوده است كه الان هم دیگر نخنما شده است. ولی چون یادگاری است، این را در خانه نگه داشتیم؛ والاّ همه خانه ما موكت هست و اصلاً فرش دستبافت نداریم، حتی فرش ماشینی هم در خانه ما نیست و كلاً خانه ما با موكت فرش شده است.
بعد این را هم خودشان فرمودند كه من برای اینكه بیشتر در داخل خانه حضور داشته و كنار بچهها باشم چون قبل از انقلاب كه همهاش مبارزه و زندان و تبعید و اینها بود و ما نبودیم كه بچهها خیلی خلا نبود پدر را احساس نكنند، فرمودند من به دفتر گفتم كه یك مبل دو نفره نه یك سرویس برای ما تهیه كنند كه وقتی داخل خانه و زندگی شخصی میروم، روی مبل باشم كه كمر و پایم درد میگیرد، راحت باشم، ضمناً بتوانم در آن فرصت به كارها هم برسم، نامهها و گزارشها را مطالعه كنم. در ضمن در خانه حضور داشته باشم تا بچهها وجود پدر را احساس كنند.
بعد فرمودند یك روز آمدم دیدم این مبل را كه آوردهاند، خانواده ما آن را بیرون گذاشتهاند. به ایشان گفتم كه چرا بیرون گذاشتید؟ خانواده گفتند كه آقا! تا حالا در خانه ما مبل نبوده، تا الان زندگی ما طلبگی بوده، الان هم مبل در خانه نیاورید. حضرت آقا فرمودند گفتم این را از پول شخصیام تهیه كردند، نه از پول دفتر، كه حضورم در خانه، بیشتر باشد. گفتند خیلی خوب، حالا اگر این باعث میشود شما حضورتان در خانه بیشتر باشد، بچهها بیشتر پدر را احساس بكنند، ما این مبل دو نفره را تحمل میكنیم.
بعد من سؤالی از دوستان دفتر كردم، گفتند این یك مبل دست دومی بود، این را تهیه كردیم، دادیم تعمیرش كردند، پارچهای روی آن كشیدند و برای آقا آوردیم. این خاطرهای بود كه خود آقا تعریف كردند.
یك خاطره دیگر، همین ایام ماه مبارك بود. برای قضیه استهلال ما در دفتر مانده بودیم. شب با یكی از دوستان دفتر به نماز حضرت آقا رفتیم. بعد از نماز آقا فرمودند چطور شما این موقع – موقع افطار – در دفتر هستید؟ گفتیم برای استهلال ماندهایم. فرمودند خیلی خوب، افطار را برویم منزل ما. ما هم دلمان میخواست كه برای افطار منزل آقا برویم، ولی تعارف هم میكردیم. گفتیم نه آقا در دفتر غذا تهیه كردهاند. فرمودند نه، بیایید برویم. ما هم رفتیم. این آقای حاج ناصر كه پذیرایی میكند، مقداری نان و پنیر و سبزی و حلوا آورد. ما مقداری نان و پنیر، یك مقدار هم حلوا خوردیم. ولی منتظر بودیم كه غذا را بیاورند. بالاخره افطار است و با غذایی باید ادامه پیدا كند. چون ما كنار آقا نشسته بودیم. ایشان چشمشان توی چشم ما نمیافتاد، مقداری آزادتر بودیم. این آقای حاج ناصر كه میآمد، من یك جوری علامت دادم كه چیزی ادامه دارد یا نه، كه اگر ادامه ندارد، ما همین را بخوریم و گرسنه نباشیم. اگر ادامه دارد، خوب خودمان را به اینها سیر نكنیم. علامتی دادم. ایشان گفت نه، ادامه ندارد. ما همان نان و حلوا و همان نان و پنیر را خوردیم. ولی اگر دفتر میآمدیم، قطعاً غذایی كه در دفتر درست كرده بودند برای همین پرسنلی كه شیفت كاری داشتند چربتر از غذای حضرت آقا بود.
بعد كه افطار كردیم و حضرت آقا تشریف بردند داخل، ما به آقای حاج ناصر عرض كردیم كه این چه افطاری بود؟ اگر ما دفتر بودیم یك غذای حسابی به ما میدادند. ایشان گفت كه خانواده حضرت آقا مشهد مشرف شدهاند و قبل از رفتن یك قابلمه بزرگ از این حلواها درست كردهاند. به اندازه این سه چهار شب، افطارمان هر شب حلوا است و با حضرت آقا نان و پنیر و حلوا میخوریم. گفتم سحر چه كار میكنید؟ ایشان گفت برای سحر هم آبگوشت درست میكنیم و به اندازه یك پیاله برای حضرت آقا آبگوشت میدهیم و بقیهاش را هم خودمان میخوریم.
این برنامه غذایی آقا بود. از این نمونهها تقریباً فراوان است كه واقعاً زندگی آقا، یك زندگی كاملاً زاهدانه است. یعنی من میتوانم به جرات عرض بكنم كه زندگی ایشان از نظر كیفیت، هیچ فرقی با قبل از انقلاب نكرده است.
البته تعداد اولاد بیشتر شدهاند، عروس، داماد و نوه و یك مقدار فضای بیشتری لازم است اما كیفیت زندگی هیچ فرقی نكرده است، همان زندگی، همان خانه، همان امكاناتی كه ایشان در دوره قبل از انقلاب در مشهد داشتند، ما شاهدیم الان همان وضعیت هست.
ماجرای هدیه رئیسجمهور کره شمالی
یك وقتی حضرت آقا سفری به كره شمالی داشتند در دوره ریاست جمهوری كه سفر خارجی تشریف میبردند خوب، رسم است كه روِسای جمهور كشورها به مهمانهایشان، در سفر خارجی هدیه میدهند. یك سرویس ظرف به اصطلاح چینی، رئیس جمهور كره یا یكی از این كشورها به حضرت آقا داده بود. ایشان هم به خانه آورده بودند. این را هم باز خانم آقا بیرون گذاشته بودند. حضرت آقا فرموده بودند این هدیه است. طلا و نقره هم نیست، یك ظرف چینی معمولی است و آن چنان گران قیمت هم نیست. این را بگویم كه حضرت آقا هدایایی كه به ایشان داده میشود، هم در دوره ریاست جمهوریشان، هم در دوره رهبری، همه هدایا را به آستان قدس رضوی میدهند. در آنجا یك موزهای درست شده، بخش هدایای حضرت آقا، تابلویی هم دارد، مشخص است. حالا این ظرف را آقا در خانه، نگه داشته بودند. با اینكه عرض میكنم خیلی ظرف گران قیمت یا طلا و نقره هم نبود. خانم حضرت آقا میگویند ما این غذاهایی كه میخوریم، با این ظرفها جور درنمیآید، همان ظرفهای خودمان خوب است، اینها را رد كنید، برود. ما اینها را لازم نداریم.
فرزندان آیتالله خامنهای
ایشان چهار پسر دارند كه هر چهار نفر، طلبه و معمم هستند و حقیقتاً هم درس میخوانند. خوب هم درس میخوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، گعده داریم، صحبت میكنیم. یك بار ندیدهام كه اینها راجع به پولی، امكاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بكنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یك فرد معمولی است.
این خیلی ارزش دارد كه امكانات باشد و موقعیت فراهم باشد و هیچ اقبالی به آن نشان داده نشود. این خیلی ارزشمند است. برای خود حضرت آقا، همه رقم امكانات هست ولی هیچ اقبالی ما نمیبینیم. نه خودشان، نه خانوادهشان!
قطعاً خود حضرت آقا دوست ندارند كه بستگانشان و مخصوصاً آقازادههاشان در كارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمیپسندند. خود اینها هم هیچ رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این جور تربیت شدهاند كه هیچ اقبالی به این چیزها ندارند. لذا میبینید حتی ضدانقلابترین مجموعهها و گروهها، داخل و خارج، برای هر كس حرفی بزنند البته من آن حرفها را تأیید نمیكنم، خیلی از آنها هم شایعات و حرفهای دروغ است، من نمیخواهم آنها را تصدیق كنم ولی در مورد حضرت آقا و آقازادهها من نشنیدهام چیزی گفته شود. هیچ كس هم شاید نشنیده باشد. چون میدانند اگر این را بگویند، كسی باور نمیكند و آن حرفهای دیگرشان را هم كسی باور نمیكند. یعنی این قدر زندگی آقا و زندگی خانواده و فرزندان آقا سادگیشان، بیرغبتیشان و بیتوجهیشان به مسائل دنیایی تقریباً محرز است كه هیچ وقت حتی آن ضدانقلابها، متعرض این معنا نشدهاند.
فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانیهایی كه نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغههایی است كه خود آقا دارند. این كه آنها برای خودشان دنبال آیندهای باشند زندگی، مال، منال، پول، پسانداز اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع میشدم. چون خیلی با اینها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در اینها ندیدهام.
آقا مصطفی آقازاده بزرگ آقا همان سال اول ازدواجشان كه طلبه قم بودند الان هم قم هستند خانهای اجاره كرده بودند و مستأجر بودند – الان هم مستأجرند – ما را یك روز برای ناهار دعوت كردند. ما رفتیم منزل ایشان. یك سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یك گلدان معمولی خریدیم و رفتیم كه دست خالی نرویم. من واقعاً تعجب كردم كه آیا این خانه، خانه یك تازهداماد است؟! حالا نه خانه فرزند رهبر انقلاب و مقام اول كشور، حتّی خانه یك تازهداماد هم این نیست. یعنی یك خانه تازهداماد، بالاخره یك زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه تازهداماد و خانه تازه عروس، هست. من توی خانه اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یك تازهداماد و یك تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه در چهار چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه میكردم. حواسم بود و تا آنجا كه میتوانستم، رصد میكردم اوضاع و احوال خانه را. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موكت بود و دو سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی! زندگی ساده و خوبی در آقازادههای ایشان سراغ داریم.
آقازادهها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همكاری دارند والاّ هیچ كدام از آقازادهها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و كار طلبگی هستند. درس میخوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت كردهاند. خود آقا مصطفی كه الان سطوح عالیه را در قم تدریس میكنند. ایشان مكاسب و كفایه در قم تدریس میكنند. …
آیت الله سید علی خامنه ای: تغييري در رفتار امریکا نديده ايم
آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران در سخناني در مشهد مقدس با اشاره به اينکه آمريکا از همان لحظه اول به شکل خصمانه با انقلاب اسلامي مخالفت کرد افزودند آمريکا در گذشته به دشمنان ايران کمک کرده است و همچنان به اين کار ادامه مي دهد.
آيت الله خامنه اي به اموال مسدود شده ايران در آمريکا که در واقع اموال ملت ايران است اشاره کرد و افزود آمريکا همچنان اين اموال را در اختيار گرفته اند و از آزاد کردن آنها خودداري مي کنند.
رهبر معظم ايران افزودند اگر آمريکا به عراق چراغ سبز نشان نداده بود صدام به ايران حمله نمي کرد و هشت سال ما را درگير اين جنگ نمي کرد.
آيت الله خامنه اي با اشاره به کمک هاي آمريکا به عراق در زمان جنگ و دادن اطلاعات به عراقي ها براي حمله به مواضع ايران اشاره کرد و افزود ناو آمريکايي هواپيماي مسافربري ايران را در آسمان خليج فارس هدف موشک قرار داد ولي آمريکايي ها عامل اين حادثه را تشويق کردند.
ايشان ضمن انتقاد از موضعگيري هاي جرج بوش رئيس جمهور سابق آمريکا در قبال ايران در هشت سال رئيس جمهوري خود افزود آمريکايي ها دائما بر ضد کشور ما تبليغات خصمانه کرده اند. آنها دائما ما را تهديد به حمله کرده اند. اما اين تهديدات هيچ تاثيري بر ملت ما ندارد.
رهبر ايران افزودند.. محاصره امريکا بر ضد ايران باعث شد ملت ما به خودشان تکيه کنند و به پيشرفت هاي علمي برسند.
سید علی خامنه ای در مراسم ترحیم همسرحضرت امام خمینی
مراسم گرامیداشت و ترحیم مرحومه خانم ثقفی همسر مکرمه حضرت امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران عصر امروز با حضور حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در حسینیه امام خمینی (ره) برگزار شد.
رهبر انقلاب اسلامی در این مراسم با قرائت فاتحه و تلاوت آیاتی از قرآن از درگاه خداوند متعال برای همسر گرامی حضرت امام خمینی (ره) علو درجات و رحمت واسعه الهی مسئلت کردند.
در این مراسم که حجت الاسلام حاج سیدحسن خمینی، اعضای خانواده امام راحل و بستگان آن بانوی پرهیزگار و همچنین رؤسای جمهور، قوه قضاییه، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شخصیتهای عالیرتبه کشوری و لشگری و قشرهای مختلف مردم حضور داشتند قاریان و مداحان آیاتی از کلام الله مجید را تلاوت و مدیحه سرایی کردند.
در این مراسم حجت الاسلام والمسلمین علم الهدی با اشاره به نقش مهم همسر مکرمه امام راحل در دوران نهضت اسلامی گفت: حضور، پایداری و فداکاری آن بانوی بزرگوار از آغاز حرکتِ سازنده رهبر کبیر انقلاب اسلامی از او شخصیتی برجسته و اسوه ساخت.
حجت الاسلام والمسلمین علم الهدی افزود: همسر گرامی امام از دوران جوانی تا کمال فقهی و مرجعیت منحصر به فرد و رهبری امام امت همواره یار و همراه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود و حق بزرگی به گردن این امت دارد
رهبر معظم انقلاب: تقوا يعنی پرهيز با حركت نه پرهيز با سكون
رهبر معظم انقلاب حضرت آيتالله خامنهای در جلسات تفسير قرآن به تبيين واژههای بنيانی كلاماللهمجيد میپردازند .
متن ذيل نظرات ايشان در مورد كلمه تقوا است كه در جلسه هشتم تفسير قرآن بيان شده است:
درمورد تقوا : چون كلمه تقوا يك سخن تكرار شونده است و فرهنگ تقوا در جامعه خيلی تكرار میشود، من اصرار دارم شما آن نكتهی حرف مرا دريابيد، و لذا مقصود را درست توجه كنيد! من گفتم تقوا را میتوانيم اينطور معنی كنيم كه شما بفهميد. اما واژه گزينی برای ترجمه يك معنی ديگر است.
مفهوم تقوا
تقوا يعنی پرهيز با حركت نه پرهيز با سكون، يك وقت هست شما در حال سكون پرهيز میكنيد، يعنی برو در خانهات بنشين و كاری به كار چيزی نداشته باش و با رانندگی نكردن پرهيز كن به اين كه به كوه نخوری و از دره پرتاپ نشوی، پرهيز از كوهنوردی كردن، حركت نكردن در خارزارها كه خارهای مغيلان دامن شما را نگيرد، اين جور پرهيز است و اسلام اين را به شما توصيه نمیكند. بلكه میگويد در سينهی قضايا و واقعيتها با حوادث روبرو بشويد و در عين حال پرهيز كنيد. مثل رانندهای كه رانندگی میكند اما پرهيز هم میكند و اين پرهيز همان است كه گفته شد. مراقبت كردن و مواظب خود بودن، پس كلمهی پرهيز در اينجا يك كلمهای است درست، منتها چون پرهيزگاران در ترجمهی متقين زياد تكرار شده و در ذهنها آن حساسيت لازم را به معنا برنمیانگيزد، من ترجيح دادم بگوئيد پرهيزمندان البته پرهيزمندان را هم چون جا نيفتاده اصرار ندارم بگوئيد، خود بنده آن سالهای قديم تقوا را پروا گرفتن و پرواداشتن را معنا میكردم، اما بعد فكر كردم ديدم عبارت پرواكاران و پروامندان يك عبارت نامأنوسی است و هيچ مصطلح نيست، يعنی آن موسيقیی لغت بايد بر گوش سنگينی نكند، بايد زيبا به گوش برسد تا رايج شود و اين يكی از رازهای واژه گزينی است.
بنابراين، شما معنای تقوا را بدانيد كه تقوا يعنی: پرهيز در حال حركت و مراقبت در حال حركت، در ميدانها حركت بكنيد، اما مواظب باشيد! از اصطكاكها، از غلط رفتن راهها، از واردكردن ضايعهها بخود يا ديگران و از تخطّی كردن از حدودی كه برای انسان معين كرده كه انسان را به گمراهی میبرد، چون جاده بسيار خطرناك و طولانی و ظلمانی است.
اين ظلمات دنيا را مشاهده میكنيد كه قدرت مادی گرچه گردوغباری امروز در دنيا برپا كرده؟ عربده میكشند و تصميمگيری میكنند و چه بسيار انسانهايی كه در اين راهها گمراه میشوند. پس بايد مواظب بود! چقدر انسان امروز در دنيا حقانيت راههای استكباری را در دلش قبول دارد؟ همين كه میگويند افكار عمومی غرب اينگونه گفت همين تلاشی كه میكنند تا افكار عمومی غرب را برضد يك مفهومی و يك حقيقتی برانگيزد اين برای چيست؟ برای همين است كه میخواهند باورها انسانها را جلب كنند كه متأسفانه باور خيلی را جلی میكنند و اين همان گمراهی پذيری راه حقيقت و راه زندگی است كه اگر يك ذره هشياریشان را از دست دادند گمراه خواهند شد، ولذا در اين راه تقوا لازم است اگر كسی اين تقوا را داشت، آن وقت قرآن او را هدايت كند، لكن اگر كسی اين تقوا را نداشت و همچنان چشم بسته، بزن و برو و بیتوجه مستانه حركت كند، آيا قرآن میتواند او را هدايت كند؟ ابداً ، هيچ سخن حقی اين چنين آدمی را نمیتواند هدايت كند! كسی كه گوش دل به هيچ چيز نمیدهد و هيچ حقيقتی را باور ندارد، وسرمست ودربست در اختيار شهوات خودش، يا شهوات ديگران دارد حركت میكند. قرآن او را هدايت نخواهد كرد.
بله قرآن يك ندايی هست، اما اين ندا هيچوقت به گوش آنها حساس نمیآيد. در قرآن يك تعبيری هست كه میفرمايد : اولئك ينادون من مكان بعيد ( ۴۴- فصلت ) و اين اشاره به همين آدمهاست میگويد : آنها ندا داده میشوند از راهی دور. شما گاهی يك آهنگی را از راه دور میشنويد، مثلاً يك نفر خوشخوانی يك نغمه بسيار زيبايی را با زير و بمهای بسيار رقيق و لطيفی دارد میخواند اما فرض كنيد از فاصله يك كيلومتری، صدای او میآيد لكن چه میگويد؟ اولاً معلوم نيست، چون لفظ شنيده نمیشود و فقط صدا شنيده میشود، بعد همين صدا هم كه ظرافتهای درونش بكار رفته اصلا فهميده نمیشود، مثل يك خطی كه بر ديوار رسم شده و شما آنرا از دور میبينيد يك خط است اما وقتی نزديك میرويد میبينيد اين خط مثلاً يك ظرافتهايی درونش به كار رفته كه از دور نمیشود ديد، ولذا اين آدمها را قرآن میگويد مثل اينكه از دور صدايشان میزنند چيزی نمیشنوند پس بايد هشيار بود تا هدايت شد. اين مختصری از جلسهی گذشته و، هدی للمتقين بود.
پیام تسلیت مقام معظم رهبری به مناسبت در گذشت همسر رهبر کبیر انقلاب
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت رحلت همسر گرامی، یار و همراه امام بزرگوار، به خانواده مکرمه ایشان و عموم مردم ایران تسلیت گفتند.
متن پیام به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
درگذشت بانوی مکرم، همسر گرامی رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی (رحمة الله علیهما) را به ملت ایران و همه ارادتمندان آن امام عزیز و به آن بیت رفیع و فرزندان و فرزندزادگان بالخصوص حجت الاسلام آقای سید حسن خمینی و اخوان محترم و دیگر بازماندگان ایشان تسلیت می گویم.
آن مرحومه که خود بازمانده دودمان علمی نامداری بود، سالیان متمادی یار و همراه امام بزرگوار، و مایه آرامش ایشان در همه مراحل دشوار آن جهاد مستمر و بزرگ بود و با صبر و عزم و توکل زندگی پرافتخاری را گذرانید.
رحمت خدا بر او و بر امام راحل باد.
سیدعلی خامنه ای
پیام نوروزی مقام معظم رهبری در سال 88
حضرت آيت الله خامنهاي رهبر معظّم انقلاب اسلامي در پيامي به مناسبت آغاز سال نو، سال جديد را سالي مهم خواندند و با ابراز اميدواري درباره غلبه قدرت ايماني ملت ايران بر همه حوادث و تحولات اين سال، افزودند: با توجه به اهميت “حياتي و اساسيِ مصرف مدبرانه و عاقلانه منابع كشور”، سال جديد را در همه زمينه ها و امور، سال اصلاح الگوي مصرف مي دانم.
ايشان، نزديكي نوروز امسال را به ايام ولادت خاتم النبيين(ص) و امام جعفر صادق(ع)، باعث شرافت بيشتر عيد نوروز دانستند و با تبريك اين عيد سعيد به آحاد ملت عزيز ايران، هم ميهنان خارج از كشور و ملتهايي كه نوروز را گرامي مي دارند، براي همگان سالي سرشار از نيكويي و سعادت آرزو كردند.
رهبر انقلاب اسلامي سال 87 را سالي پُر ماجرا خواندند و با اشاره به حوادث مهم داخلي و خارجي اين سال خاطر نشان كردند: سال 87 با خبرهاي خوش هسته اي كه اثبات كننده توانايي ملت ايران و دانشمندان متبحر اين سرزمين بود، آغاز شد و پرتاب ماهواره اميد، ايران را در اين سال در رديف چند كشور صاحب اين فناوري مهم قرار داد كه اين پيشرفتهاي حقيقتاً شگفت آور، اَرج و اعتبار جديدي براي ملت ايران به همراه آورده است.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به راه اندازي موقت و آزمايشي نيروگاه بوشهر افزودند: دنيا قانع شده است كه راه پيشرفت هسته اي ملت ايران را نمي شود بست زيرا پيشرفتهاي ايران در عرصه هاي مختلف علمي و غير علمي، نشان دهنده بي اثر بودن تحريم هاست و اثبات مي كند كه ملت بزرگ ايران از درون مي جوشد و رشد ميكند و با اتكاء به جوانان پُر تلاش و سرافراز خود، تبليغات و ترفندهاي دشمنان را خنثي مينمايد.
رهبر انقلاب اسلامي در اين پيام نوروزي همچنين با اشاره به تشكيل مجلس هشتم و كارهاي خوبي كه مجلس و دولت با همكاري يكديگر انجام داده اند افزودند: اميدواريم اين همكاريها همچنان ادامه داشته باشد.
ايشان در زمينه مسائل اقتصادي به بحران عظيم اقتصادي جهان اشاره و خاطر نشان كردند: برغم اين بحران بزرگ كه از آمريكا شروع شد و طوفان سهمگيني در جهان ايجاد كرد و با وجود تحريمها، مسئولان كشور توانستند كشور و ملت را از افتادن در موج عظيم مشكلات ناشي از بحران جهاني تا حدود زيادي، دور نگه دارند كه البته بايد همچنان مراقب بود و تلاش كرد تا انشاءاله پيشرفتهاي اقتصادي روزبروز شكوفاتر شود.
حضرت آيت الله خامنه اي از بروز نوآوريها و شكوفاييهاي چشم گير در سال 87 ابراز خرسندي كردند و افزودند: عمل به اين شعار در مرحله مقدماتي خوب بوده است اما بايد شعار نوآوري و شكوفايي را همچنان با جديت پيگيري كنيم تا به فضل الهي، به نقطه اي كه شايسته ملت ايران است برسيم.
ايشان همچنين در تشريح مسائل مهم جهاني در سال 87 ، علاوه بر بحران اقتصادي جهاني، به حمله ناكام 22 روزه رژيم صهيونيستي به غزه و مقاومت تحسين برانگيز مردم مظلوم فلسطين اشاره و تأكيد كردند: شكست مفتضحانه صهيونيستها، اين تجربه بسيار مهم را براي مردم دنيا به ارمغان آورد كه مي توانند در مقابل ستمگران بايستند و پيروز شوند.
رهبر انقلاب اسلامي سال جديد را سالي مهم دانستند و با اشاره به دعاي حلول سال نو افزودند: تبديل احوال ملت ايران به نيكوترين احوال، نيازمند توجه و لطف پروردگار است اما بايد متوجه بود كه جلب “لطف و رحمت الهي” به تلاش و همت آحاد مردم براي ايجاد تحول در زندگي شخصي و اجتماعي بستگي دارد.
ايشان در تشريح زمينه هايي كه نيازمند تغيير و تحول جدي است به موضوع “اسرافهاي شخصي و عمومي” و مصرف بي رويه منابع مختلف كشور اشاره كردند و افزودند: اسلام عزيز و همه عقلاي عالم، بر اين نكته تأكيد مي كنند كه مصرف بايد مدبرانه و عاقلانه مديريت شود.
رهبر انقلاب اسلامي در پايان پيام نوروزي تأكيد كردند: همه ما بخصوص مسئولان قواي سه گانه، شخصيتهاي اجتماعي و آحاد مردم بايد در سال جديد در مسير تحقق اين شعار “مهم، حياتي و اساسي” يعني”اصلاح الگوي مصرف در همه زمينهها”، برنامه ريزي و حركت كنيم تا با استفاده صحيح و مدبرانه از منابع كشور، مصداق برجسته اي از تبديل احوال ملت به نيكوترين حالها، ظهور و بروز يابد.
بيانات مقام معظم رهبری در سالروز ولادت حضرت رسول اعظم
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
تبريك عرض ميكنم اين عيد سعيد را به همهى شما حضار محترم، مسئولان كشور، بلندپايگان مديريت جمهورى اسلامى، ميهمانان عزيز هفتهى وحدت، سفراى كشورهاى اسلامى و به همهى ملت ايران و مسلمانان جهان، بلكه به همهى آزادگان عالم و به جامعهى بشريت.
امروز كه بر حسب روايت مشهور محدثين شيعه روز ولادت خاتمالانبياء است، و همين روز، روز ولادت امام جعفر صادق (عليه الصّلاة و السّلام) در سال 83 هجرى است، براى دنياى اسلام روز بسيار بزرگى است.
ولادت پيغمبر اعظم يك حادثهى صرفاً تاريخى نيست؛ يك حادثهى تعيين كنندهى مسير بشريت است. خود پديدههائى كه در هنگام اين ولادت بزرگ، طبق نقل تاريخ ديده شد، يك اشارات گويائى به معنا و حقيقت اين ولادت است. نقل كردهاند كه در هنگام ولادت نبىمكرم اسلام (صلّى اللَّه عليه و اله) نشانههاى كفر و شرك در نقاط مختلف عالم دچار اختلال شد. آتشكدهى فارس كه هزار سال بود خاموش نشده بود، در هنگام ميلاد پيغمبر خاموش شد. بتهائى كه در معابد بودند، سرنگون شدند؛ و راهبان و خدمتگزاران معابد بتپرستى متحير ماندند كه اين چه حادثهاى است! اين، ضربهى نمادينِ اين ولادت بر شرك و كفر و مادهگرائى است. از طرف ديگر كاخ جباران امپراطورى ايرانِ مشركِ آن روز دچار حادثه شد؛ كنگرههاى كاخ مدائن – چهارده كنگره – فرو ريخت. اين هم يك اشارهى نمادينِ ديگر است به اينكه اين ولادت مقدمه و زمينهاى است براى مبارزهى با طغيانگرى در عالم؛ مبارزهى با طاغوتها. آن جنبهى معنويت و هدايت قلبى و فكرى انسان، اين جنبهى هدايت اجتماعى و عملىِ آحاد بشر. مبارزهى با ظلم، مبارزهى با طغيانگرى، مبارزهى با حاكميت بناحقِ ستمگران بر آحاد مردم؛ اينها اشارات نمادينِ ولادت پيغمبر است. و اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در نهجالبلاغه در توصيف زمانهاى كه پيغمبر در آن زمانه – اين خورشيد تابان – ظهور و طلوع كرد، جملات متعددى دارند. از جمله ميفرمايند:
»و الدّنيا كاسفة النّور ظاهرة الغرور«؛(1) نور در محيط زندگى بشر نبود؛ انسانها در ظلمات زندگى ميكردند؛ ظلمات جهل، ظلمات طغيان، ظلمات گمراهى، كه البته مظهر همهى اين ظلمتها خود همان نقطهاى بود كه پيغمبر اكرم در آنجا متولد شد و سپس مبعوث شد؛ يعنى جزيرة العرب. همهى تاريكىها و ضلالتها و گمراهىها يك نمونهاى در مكه و محيط زندگى عربى جزيرة العرب داشت. گمراهىهاى فكرى و اعتقادى، آن شرك ذليل كنندهى انسان، تا آن اخلاق اجتماعى خشن، تا آن بىرحمى و قساوت قلب كه: »و اذا بشّر احدهم بالأنثى ظلّ وجهه مسودّا و هو كظيم يتوارى من القوم من سوء ما بشّر به ا يمسكه على هون ام يدسّه من التّراب الا ساء ما يحكمون«.(2) اين، نمونهاى از اخلاق بشر در دوران ولادت پيغمبر و سپس در دوران بعثت پيغمبر است. »و كان بعده هدى من الضّلال و نوراً من العمى«.(3) بشريت كور بود، بينا شد. عالم ظلمانى بود، با نور وجود پيغمبر منور شد. اين معناى اين ولادت بزرگ و سپس بعثت آن بزرگوار است. نه فقط ما مسلمانها رهين منت الهى و نعمت الهى هستيم به خاطر اين وجود مقدس، بلكه همهى انسانيت رهين اين نعمت است.
درست است كه هدايت پيغمبر در طول قرنهاى متمادى هنوز همهى بشريت را فرا نگرفته است؛ اما اين چراغ فروزان، اين شعلهى روزافزون در ميان بشريت هست و بتدريج در طول سالها و قرنها انسانها را به سمت اين چشمهى نور هدايت ميكند. و در تاريخ بعد از بعثت پيغمبر و ولادت آن بزرگوار كه نگاه كنيد، همين تدبير را ملاحظه ميكنيد. انسانيت به سمت ارزشها حركت كرده است، ارزشها را شناخته است، بتدريج اين گسترش پيدا خواهد كرد و شدت آن روز به روز بيشتر خواهد شد؛ تا اينكه انشاءاللَّه »ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون«،(4) همهى عالم را فرا بگيرد و بشريت در جادهى هدايت و صراط مستقيم الهى حركت حقيقى خودش را آغاز كند، كه در واقع شروع زندگى بشر از آن روز است. آن روزى كه حجت خدا بر مردم تمام خواهد شد و بشريت در اين شاهراه بزرگ قرار خواهد گرفت.
ما امروز به عنوان امت اسلامى در برابر اين نعمت بزرگ قرار داريم، بايد از اين نعمت استفاده كنيم. بايد دل خود، دين خود، فكر خود و نيز دنياى خود، زندگى خود، محيط خود را به بركت تعاليم اين دين مقدس روشن و منور كنيم؛ چون نور است، بصيرت است، ميتوانيم خودمان را به آن نزديك كنيم و ميتوانيم بهرهمند شويم. اين وظيفهى عمومى ما مسلمانهاست.
آنچه كه امروز من بر روى آن تكيه ميكنم، كه يكى از وظائف بزرگ و درجهى اول ما مسلمانهاست، مسئلهى اتحاد و وحدت است. ما اين هفتهى منتهى به هفدهم ربيع الاول را از اول انقلاب به هفتهى وحدت نامگذارى كرديم، علت هم اين است كه روز دوازدهم ربيع الاول به روايت مشهور بين برادران اهل سنت روز ولادت است؛ و روز هفدهم ربيع الاول به روايت مشهور بين شيعه روز ولادت است. بين اين دو روز را به عنوان هفتهى وحدت از اول انقلاب، ملت ايران و مسئولين كشور نامگذارى كردند و اين را يك رمز و نماد اتحاد بين مسلمانان قرار دادند. ولى حرف كافى نيست؛ اسمگذارى كافى نيست؛ عمل بايد بكنيم؛ بايد برويم به سمت وحدت. امروز دنياى اسلام محتاج وحدت است. عوامل تفرقه هم وجود دارد؛ بايد بر آن عوامل فائق آمد؛ بايد بر آن عوامل پيروز شد.
همهى مقصودهاى بزرگ محتاج مجاهدتند. هيچ مقصود بزرگى نيست كه بدون مجاهدت حاصل شود. اتحاد بين مسلمانها هم بدون مجاهدت حاصل نخواهد شد. وظيفهى ماست كه براى اتحاد دنياى اسلام مجاهدت كنيم. اين اتحاد ميتواند بسيارى از گرهها را باز كند؛ ميتواند جوامع اسلامى و ملتهاى مسلمان را عزيز كند. ببينيد وضع كشورهاى اسلامى چگونه است. ببينيد وضع مسلمانان كه امروز يك چهارم نفوس بشرى را در دنيا تشكيل ميدهند، چگونه است؛ تأثيرشان در سياستهاى عالم، حتّى در مسائل درون خودشان، چگونه بمراتب ضعيفتر و كمتر است از تأثير قدرتهاى بيگانه و قدرتهاى داراى سوءنيت. اين، فقط به خاطر بيگانه بودن قدرتها نيست – كه ما خودمان و مخاطبانمان را از آنها برحذر ميداريم – آنها داراى سوء نيتاند؛ داراى انگيزههاى سلطهطلبى هستند، ميخواهند ملتهاى اسلامى را در مقابل خودشان ذليل كنند، خرد كنند، وادار به اطاعت محض كنند. خوب، اين پنجاه و چند كشور اسلامى، اين ملتهاى مسلمان، براى اينكه در مقابل يك چنين سوء نيت واضح و بزرگ و قلدرانهاى بايستند، راهشان چيست؟ جز وحدت؟ بايد با هم نزديك بشويم. دو عامل عمده و كلى در مقابل وحدت وجود دارد، بايد اينها را علاج كرد.
يك عامل، عامل درونى ماست: تعصبهاى ما، پايبندىهاى ما به عقايد خودمان؛ هر گروهى براى خودش. بايد بر اين فائق آمد. ايمان به مبادى خود و اصول و عقائد خود چيز بسيار خوب و پسنديدهاى است؛ پافشارى بر آن هم خوب است؛ اما اين نبايد از مرز اثبات به مرز نفى و همراه با تعرض و دشمنى و عداوت تجاوز كند. برادرانى كه در مجموعهى امت اسلامى هستند، احترام يكديگر را حفظ كنند؛ عقايد خودشان را هم ميخواهند حفظ كنند، حفظ كنند؛ اما احترام به ديگران، حدود ديگران، حقوق ديگران و حرمت افكار و عقايد آنها را نگه دارند و بحث و مجادله را براى مجالس علمى بگذارند. علما و اهل فن، ميخواهند بنشينند مباحثات مذهبى كنند، بكنند؛ اما مباحثهى مذهبىِ عالمانه و در محفل علمى، با بدگوئى به يكديگر در علن، در سطح افكار عمومى، در مخاطبهى با افكارى كه قدرت تجزيه و تحليل علمى ندارند، فرق ميكند؛ اين را بايستى علما مهار كنند؛ مسئولان بايد مهار كنند. همهى گروههاى مسلمان در اين مورد وظيفه دارند. شيعه هم وظيفه دارد، سنى هم وظيفه دارد؛ بايد به سمت اتحاد بروند. اين يك عامل كه عامل درونى است.
يك عامل بيرونى هم دست مغرضِ تفرقهافكنِ دشمنان اسلام است. نبايد از اين غفلت كرد. نه فقط امروز، بلكه از آن روزى كه قدرتهاى مسلط سياسى در دنيا احساس كردند كه ميتوانند روى ملتها اثر بگذارند، اين دست تفرقهافكن به وجود آمده و امروز از هميشه شديدتر است. وسائل ارتباط جمعى، وسائل مدرنى كه امروز وجود دارد، اين هم كمك ميكند. اينها آتشافروزند؛ آتشافروزند؛ براى تفرقه شعار درست ميكنند. بايد آگاه بود؛ بايد هوشيار بود. متأسفانه يك عدهاى هم در داخل ملتهاى مسلمان و كشورهاى مسلمان، ميشوند وسيله براى اعمال غرض آن دشمنان اصلى.
خيلى عبرتآموز است، شما ملاحظه كنيد: دو سال قبل از اين، وقتى كه جوانان مقاومت لبنان و حزباللَّه لبنان بر اسرائيل غلبه كردند و رژيم صهيونيستى را آنجور ذليل كردند و اين در دنياى اسلام براى مسلمانها يك شكوفائى و يك پيروزى به شمار آمد، بلافاصله دستهاى تفرقهافكن شروع كردند مسئله شيعه و سنى را مطرح كردن؛ تعصبات مذهبى را تشديد كردن؛ چه در خود لبنان، چه در منطقهى خاورميانه و چه در همهى دنياى اسلام. كأنه مسئلهى شيعه و سنى تازه به وجود آمده است! براى اينكه امت مسلمان را كه در سايهى آن پيروزى بزرگ به يك همدلى نزديك شده بود، اينها را با مسئلهى شيعه و سنى از هم دور كند. اين مال دو سال قبل است.
دو ماه قبل از اين، يك پيروزى ديگر براى امت اسلام به وجود آمد و آن پيروزى مقاومت فلسطين بر دشمن صهيونيست در غزه بود، پيروزى بزرگ و درخشان. كدام پيروزى از اين بالاتر كه يك ارتش مجهز كه يك روز توانسته بود سه تا ارتش بزرگ كشورها را در سالهاى شصت و هفت تا هفتاد و سهى ميلادى شكست بدهد، بيست و دو روز تلاش كند و نتواند اين جوانهاى مقاوم و اين مجاهدان مؤمن را در غزه وادار به عقبنشينى كند و آنها را شكست بدهد؟ ناكام، دست خالى مجبور شد برگردد، بعلاوه بر اينكه در دنيا هم آبروى رژيم صهيونيستى و حاميانش و در رأس آنها آمريكا رفت؛ آبروشان بر خاك ريخت. اين پيروزى بزرگى براى مسلمانها بود؛ مسلمانها را به يك همدلى نزديك كرد. اينجا ديگر مسئلهى شيعه و سنى را نميتوانستند مطرح كنند. حالا آمدهاند مسئلهى قوميت را مطرح كردهاند؛ مسئلهى عربيت و غيرعربيت؛ دعواى بين اينكه مسئلهى فلسطين مختص به عربهاست و اصرار بر اينكه مختص به عربهاست، براى اينكه غيرعرب حق ندارد در مسئلهى فلسطين دخالت كند! چرا؟ مسئلهى فلسطين، مسئلهى اسلامى است؛ عرب و عجم ندارد.
در مسائل دنياى اسلام اگر پاى قوميت به ميان آمد، بزرگترين عامل تفرقه به وجود آمده است. وقتى پاى قوميت را در مسائل دنياى اسلام به وجود مىآورند، عرب را جدا كنند، فارس را جدا كنند، ترك را جدا كنند، كرد را جدا كنند، اندونزيائى را جدا كنند، مالزيائى را جدا كنند، پاكستانى و هندى را جدا كنند، چى باقى ميماند؟ اين چوب حراج زدن به امت اسلامى و نيروها و توانهاى امت اسلامى نيست؟
اين ترفندهاى استكبار است كه متأسفانه در دنياى اسلام، كسانى اسير اين ترفندها ميشوند. نميخواهند بگذارند شيرينى پيروزى در آن قضيهى لبنان و در اين قضيهى غزه در كام مسلمانها بماند؛ فوراً يك عامل اختلاف و تفرقهاى را مطرح ميكنند، به وجود مىآورند، براى اينكه جدا كنند.
امت اسلامى بايد بيدار باشد؛ بايد در مقابل اينها بايستد. وظيفهى درجهى اول هم بر دوش سياستمداران است. مسئولان و زمامداران كشورهاى اسلامى بهوش باشند. اين فرياد ممكن است از گلوى بعضى از سياستمداران خودى خارج شود؛ اما ما اشتباه نميكنيم. ما در شناخت عامل اصلى خطا نخواهيم كرد. از گلوى اينهاست، اما مال اينها نيست؛ فرياد، فرياد ديگران است، مربوط به قدرتهاى استكبارى دنياست. آنها هستند كه مخالف وحدت امت اسلامىاند. اگر از حنجرهى كسانى از داخل امت اسلامى هم خارج شود، اينها فريب خوردهاند. اين صدا، صداى اينها نيست. اين صداى آنهاست؛ اين صدا را ميشناسيم. در درجهى اول، سياستمداران و مسئولان و باز در درجهى مهم و بالا، انديشمندان، كسانى كه با مغز و دل مردم سر و كار دارند؛ علماى دين، روشنفكران، نويسندگان، روزنامهنگاران، شعرا، ادبا، دانشمندان دنياى اسلام، اين وظيفهى بزرگ را بر عهده دارند كه به مردم، سرانگشتانى را كه ميخواهند در اين وحدت اختلال كنند و اين رشتهى مستحكم الهى را از دست مسلمانها بگيرند، معرفى كنند.
قرآن به ما صريحاً ميگويد: »و اعتصموا بحبل اللَّه جميعاً«؛(5) با همديگر اعتصام به حبل اللَّه پيدا كنيد. اعتصام به حبل اللَّه را تك تك هم ميشود انجام داد؛ اما قرآن ميگويد: »واعتصموا بحبل اللَّه جميعاً«؛ با هم باشيد. »و لاتفرّقوا«؛ تفرق پيدا نكنيد، حتّى در اعتصام بحبل اللَّه؛ چه برسد به اينكه بعضى بخواهند اعتصام بحبل اللَّه كنند، بعضى بخواهند اعتصام بحبل الشيطان بكنند. حتّى اعتصام بحبل اللَّه هم كه همه بخواهند بكنند، »جميعاً«؛ با هم، همدلانه اين كار انجام بگيرد. اين مسئلهى بزرگ دنياى اسلام است.
اميدواريم خداوند متعال به همهى آحاد امت اسلامى و همهى ملتهاى اسلامى و همهى دولتهاى اسلامى توفيق بدهد كه اين مسئلهى مهم را با وزن آن، با همان مقدار اهميت آن تلقى كنند و آن را در عمل اجرا كنند. و رضوان الهى و رحمت الهى باد بر روح امام بزرگوار ما كه فرياد وحدت را در دوران ما و در زمان ما، او بود كه بلند كرد و مسلمانان را به اين اتحاد دعوت كرد. اميدواريم خداوند متعال دلهاى ما را با سروش الهى، با دعوت الهى هرچه بيشتر مأنوس كند؛ آشنا كند. و آيندهى امت اسلامى از گذشتهى آن بمراتب بهتر باشد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
زندگی نامه حضرت آيت الله سيد على خامنه اى
رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنهاى، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى گويند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير… زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى کرد و… آن شام هم نان و کشمش بود.»
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم.»
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.
در حوزه علميه
ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند.
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».
ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.
در حوزه علميه نجف اشرف
آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.
در حوزه علميه قم
آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!… امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.
مبارزات سياسى
آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگاميکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».
همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)
آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.
دوّمين بازداشت
در بهمن 1342 – رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.
سوّمين و چهارمين بازداشت
کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.
پنجمين بازداشت
حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:
«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و… گسترش بيشترى پيدا کرد».
بازداشت ششم
در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان
که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.
در تبعيد
رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.
در آستانه پيروزى
درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و… از سوى امام خمينى در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.
پس از پيروزى
آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازيم:
٭ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و… دراسفند 1357.
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
٭ امام جمعه تهران، 1358.
٭ نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
٭ نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
٭ رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند.
٭ رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
٭ رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366.
٭ رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
٭ رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.























