گفتگو با امید رضا میرصیافی وبلاگ نويسي که در زندان اوين به قتل رسيد
مارس 18, 2009
امید رضا میرصیافی 28 ساله روزنامهنگار و وبلاگ نویسی است که به علت انتشار عقایدش در وبلاگ روزنگار در تاریخ 3 اردیبهشت 1387 دستگیر و به زندان اوین منتقل شد.
اتهامات وی توهین به رهبران جمهوری اسلامی و توهین به مقدسات اسلام اعلام شد. وی در پس از 41 روز بازداشت در سلول انفرادی با قرار وثیقه بسیار سنگین صد میلیون تومانی آزاد شد. میرصیافی در تاریخ 12 آبان در شعبه پانزده دادگاه انقلاب محاکمه و به دوسال و نیم حبس به دلیل آنچه که توهین به رهبران نظام و تبلیغ علیه نظام خوانده شده محکوم شد. وی پروندهی مفتوح دیگری نیز در دادگاه عمومی تهران با اتهاماتی چون توهین به مقدسات اسلام دارد که زمان برگزاری آن اردیبهشت ماه سال آینده است. با وی در خصوص آخرین وضعیت پروندهاش به گفتوگو نشستیم
آقای میر صیافی پروندهی شما در دادگاه انقلاب در چه مرحلهیی است؟
بعد از محاکمهام که در تاریخ دوازده آبان در شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی برگزار شد، در روز 26 آذر از دادگاه با من تماس گرفتند به شعبه پانزده رفتم و حکم را خواندم و امضا کردم
حکم صادره با استتناد به مواد500 و 514 قانون مجاازت اسلامی به دلیل آنچه که توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر انقلاب و همچنین تبلیغ علیه نظام خوانده میشود بنده را به تحمل دو سال و نیم حبس تعزیری محکوم کرد.
امید رضا میرصیافی یک فعال فرهنگی بوده که در عرصهی پژوهش موسیقی اصیل ایران نیز فعالیت داشته است از وی سوال کردم؛ این حکم بر پایهي چه مستندات و مدارکی صادر شد؟
اتهامات بنده بر مبنای مطالبی بود که در وبلاگم به نام روزنگار مینوشتم. اکنون این وبلاگ که دارای ماهیتی فرهنگی و هنری بود، در دسترس نیست. مطالب مورد استناد دادگاه که در وبلاگم موجود بود جنبه طنز و انتقاد داشته و توهین آمیز نبوده است و هیچکدام از آنها نمیتواند و نباید چنین محکومیت سنگینی را به خود ببینند. ضمن اینکه در حکم صادر شده هیچ اشارهیی به یک مطلب مشخص در وبلاگم نشده است. یعنی در واقع هیچوقت توضیح داده نشده که من در کجا توهین کردهام و یا بر خلاف قانونی کاری انجام دادهام. البته ناگفته نماند که دادگاه در کنار این مورد به اعترافاتی که از بنده در بازجوییها و تحت فشار روانی گرفته شده بود استناد کرده است که مورد رد من و وکلایم قرار گرفته بود. اما متاسفانه با این وجود چنین حکمی صادر شده است.
میرصیافی با رادیو زمانه و آیندهی نو نیز همکاری داشته است از او سوال میکنیم آیا این حکم به وکیل شما نیز ابلاغ شده بود؟
حدود هفده روز پیش از طرف دادگاه انقلاب با وکیلم آقای دادخواه تماس گرفتند و ایشان را برای ابلاغ حکم به دادگاه فرا خواندند، آقای دادخواه نیز صبح روز گذشته 14 بهمن برای رویت حکم و اعتراض به آن به دادگاه رفتند ولی در کمال تعجب آقای صلواتی قاضی دادگاه به ایشان گفتند که حکم به دایره اجرای احکام ارسال شده است
این یعنی وکیل شما نتوانست به حکم صادر شده در مدت قانونی 20 روزه اعترض کند، شما و وکیلتان اعتراضی به ارسال پرونده به اجرای احکام کردید؟
امیدرضا میرصیافی: من نمی دانم آیا می شود اقدامی در جهات جلوگیری از اجرا ی حکم انجام داد یا خیر ولی قرار است آقای دادخواه اقداماتی در مورد بازگشت پرونده به شعبه و اعتراض به رای صادره را انجام دهند. امیدوارم بشود این کار را انجام داد ولی تا کنون اقدامی صورت نگرفته است
Entry Filed under: سیاسی, سید علی خامنه ای. برچسبها: قتل, قتل در زندان اوین, مصاحبه, وبلاگ نویس, گفتگو, گفتگو با امید رضا میرصیافی, امید رضا میرصیافی, اوین, خامنه ای, روزنامه نگار, سید علی خامنه ای.
4 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed

1.
داريوش.ش | مارس 19, 2009 at 12:12 ب.ظ
خبر را از وبلاگ شما لينك دادم!
…
پنداري سهم ما شادي نيست!
2.
محسن | مارس 19, 2009 at 12:15 ب.ظ
كثيف ترين قتل.. قتل يك تفكر از روي تعصب و تحجر ديني است!
واقعا متاسف شدم و ارزوي صبر براي خانواده ايشان دارم
3.
امید | مارس 19, 2009 at 7:52 ب.ظ
ــ نازلي! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه، زير ِ پنجره گُل داد ياس ِ پير.
دست از گمان بدار!
با مرگ ِ نحس پنجه ميفکن!
بودن به از نبودشدن، خاصه در بهار…»
نازلي سخن نگفت;
سرافراز
دندان ِ خشم بر جگر ِ خسته بست و رفت…
□
«ــ نازلي! سخن بگو!
مرغ ِ سکوت، جوجهي مرگي فجيع را
در شيان به بيضه نشستهست!»
نازلي سخن نگفت;
چو خورشيد
از تيرهگي برآمد و در خون نشست و رفت…
□
نازلي سخن نگفت
نازلي ستاره بود
يک دَم درين ظلام درخشيد و جَست و رفت…
نازلي سخن نگفت
نازلي بنفشه بود
گُل داد و
مژده داد: «زمستان شکست!»
و
رفت…
4.
شهاب | مارس 22, 2009 at 3:48 ب.ظ
یا درسهای کتاب دبستانمان را عوض کنید یا یک جوری ما را ازین سردرگمی نجات دهید! مگر نگفتید که وقتی محمد در کوچه ها راه می رفت ومردم و بچه ها برویش آشغال و اب دهان می ریختند او با محبت جواب می داد پس چرا این رهبر بی غیرت انقلاب که دم از اسلام ناب محمدی می زند پیدایش نمی شود بگوید من هم مثل محمد می گذرم بگذارید هرکس هرچه می خواهد بگوید و ازاد باشد؟ دادگاه انقلاب هم شده وکیل و وصی خمینی و خامنه ای و دیگر هیچ هم و غم دیگری ندارد..آن یکی که مرده این یکی هم که زنده است بروی خودش هم نمی آورد.