Posts filed under 'سیاسی'
آیت الله خامنه ای: دفاع از دولت احمدی نژاد موضعگیری انتخاباتی نیست
آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، در روز شنبه اول فروردین ماه سال ١٣٨٨ در سخنانی در مشهد تأکید کرد که دفاع او از دولت محود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران، باچشمداشت به انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه صورت نگرفته و ربطی به این انتخابات ندارد.
آیت الله خامنه ای گفت: ” همیشه گمانه زنی ها و شایعاتی در این زمینه بوده و خواهد بود اما بنده یک رأی دارم که در صندوق می اندازم و به هیچکس هم نمی گویم که به چه کسی رأی بدهد یا ندهد، چرا که تشخیص این مسأله با خود مردم است.”
رهبر جمهوری اسلامی ایران در توضیح بیشتر دیدگاه خود در این ارتباط چنین افزود: “گاهی که از دولت دفاع و حمایت می کنم، برخی معنائی ناصحیح برای آن جعل می کنند در حالیکه من بر اساس وظیفه، همیشه از دولت ها و خدمتگزاران کشور حمایت کرده ام، اما این سخنان و رفتار بنده ربطی به انتخابات ندارد و اعلام موضع انتخاباتی نیست.”
درماه های اخیر به ویژه در جریان برگزاری هفتۀ دولت که آیت الله خامنه ای در دیدار با رئیس جمهوری و اعضای دولت نهم از آنان خواسته بود نه برای یکسال، بلکه برای پنج سال آینده برنامه ریزی کنند، این سخنان از سوی تحلیلگران و شخصیت های سیاسی به عنوان حمایت رهبر جمهوری اسلامی از نامزدی محمود احمدی نژاد در انتخابات خردادماه و ریاست جمهوری او برای یک دورۀ چهار سالۀ دیگر تلقی شده بود.
آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود ضمن تأکید بر اهمیت این انتخابات از نامزدها خواست خود را به مردم عرضه کنند اما در ارائۀ برنامه و دیدگاههای خود و رد نظریات دیگر نامزدها از جادۀ انصاف خارج نشوند و به کتمان حقایق نپردازند.
Add comment مارس 26, 2009
آیت الله خامنه ای در پیام نوروزی خود بر ادامه برنامه هسته ای ایران تاکید کرد
آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در پیام نوروزی خود بار دیگر تأکید کرد که برنامه هستهای تهران توقف ناپذیر است.
به گزارش خبرگزاری ها، آیتالله علی خامنهای گفت، دنيا قانع شده که راه پيشرفت هستهای ملت ايران را نمیشود بست، زيرا پيشرفتهای ايران نشاندهنده بیاثر بودن تحريمهاست .
وی از پرتاب ماهواره امید به عنوان پیشرفتی شگفتآور که اعتباری جدید برای ملت ایران به همراه داشته است یاد کرد.
براساس گزارشها، در پیام نوروزی رهبر جمهوری اسلامی، اشارهای به روابط ایران و آمریکا نشده است.
Add comment مارس 21, 2009
نامه ی سر گشاده خانواده های اعدام شدگان دهه ی شصت
اين نامه يی سرگشاده است برای کسانی که هنوز به انسان و حقوق انسانی افراد حرمت میگذارند و حق حيات را بالاترين حق موجودات زنده اعم از انسان وحيوان و نبات میدانند. اگر انسان هنوزخود را مختار میداند که برای منافع شخصی و نوعیاش ديگر حيوانات را سلاخی کند و يا نباتات را به نيش کشد، اما حداقل اين را پذيرفته است که برای کشتن همنوع خود بايد پاسخ دهد، و محاکمه و مجازات شود.
بار ديگر حمله به گورستان خاوران مرده های ما را در گور لرزاند. اين اولين بار نيست و هيچ ضمانتی نيست که آخرين بار باشد. سال ۶۸ نيز گورستان خاوران با بلدوزر زير و رو شد. در تمام اين سالها هرگاه برای تسلی دلمان به گورستان خاوران رفتيم، بکرات متحمل آزار و اذيت شدهايم. تکه سنگ هايی که برقبر عزيزانمان میگذاشتيم خرد و خاکشيرو گلها نيز همچون تن آنان لگد مال میشد. خودمان نيز مورد بی حرمتی و توهين قرار میگ رفتيم. امسال در بيستمين سالگرد اعدام های دسته جمعی سال ۶۷ نه تنها اجازه ندادند وارد گورستان خاوران شويم و مراسم بگيريم بلکه به ما حمله کردند، کتکمان زدند، به ماشين هايمان آسيب رساندند و پلاک آن ها را کندند. بعد از آن هم يک شبه دوباره خاوران را زيرورو کردند و درجای گورها نهال کاشتند.
ما، خانوادههای اعدام شدگان در تمامی اين سالها فقط به حداقلها رضايت داديم: مشتی خاک که گفته میشد جنازهی به خون آغشتهی عزيزمان در آن خفته است. تمام تلاشمان در اين سه دهه اين بودهاست که قبر آنان را حفظ کنيم و هرگز به فکر دادخواهی نيافتاديم. دادخواهی اينکه آنها چرا و به چه جرمی کشته شدهاند. چرا نتوانستيم مثل تمامی خانواده هايی که عزيزی را از دست میدهند مرده خود را بشوييم و در جايی مشخص به خاک بسپاريم. اينکه او در آخرين لحظه چه وصيتی داشته است. گورش به واقع کجاست و چرا اجازه نداريم بر قبر او سنگی و گلی بگذاريم.
در ميان ما خانواده ها، عده يی بداقبال تر بودند چرا که زمانی که منتظر پايان حکم عزيز خود بودند و در انتظار آزادی او لحظه شماری میکردند به ناگهان خبر اعدام او را دريافت کردند. به چه جرمی؟ چرا حکم قبلی او نقض شد؟ واقعا چرا نبايد بدانيم؟ اگر برخی از خانوادهها شمارهيی به عنوان محل دفن در خاوران و احيانا چند جمله يی به عنوان وصيتنامه دريافت کردند، بسياری از اين خانواده ها حتی از آن هم محروم بودند. بدن عزيزانشان را دسته جمعی در کانالهايی دفن کردند. نه شمارهيی و نه وصيتنامه يی. حال حتی همين کانالها و شماره ها هم تخريب می شود. به چه جرمی؟ آيا مردهها مرتکب جرم شدهاند و يا خانواده ها که در اين سالها تنها کاری که کردهاند رفتن برسرخاک عزيزانشان بوده و از ترس از دست دادن همان خاک که تصور میکنند تن عزيزشان را در برگرفته، تمامی حقوق خود را ناديده گرفتند؟
اما اين بار به قصد دادخواهی فرياد برمیآوريم:
بيست و هشت سال از کشتارهای فردی عزيزانمان در دهه ی ۶۰ و بيست سال از کشتارهای دسته جمعی زندانيان سياسی سال ۶۷ می گذرد و هيچ نهاد يا ارگانی پاسخگوی ما نيست.
ما خانواده ها در طی اين سالها تحت سختترين شرايط بودهايم.
عزيزانمان را زندانی کردند و ما تحمل کرديم. آن ها را شکنجه دادند و ما تاب آورديم. اعدام آنها را هم تحمل کرديم. نه از زمان محاکمه ی آنها اطلاع داشتيم و نه کسانی که آنها را محاکمه کردند ديديم و نه جرم آنها را فهميديم. بعد از اعدامشان نه وصيتنامهيی از آنها دريافت کرديم و نه محل دفنشان را میدانستيم. پس از مدتها جستجو گفتند که عزيزانمان را در گورهای فردی و يا دسته جمعی در خاوران دفن کردهاند.
درطی اين مدت
ما خانواده ها را نيز همانند عزيزانمان مورد اذيت و آزار قرار دادند. ما رااز ادامه تحصيل محروم کردند. از کار اخراجمان کردند و راه هرگونه ترقی و پيشرفت را برما بستند. خانواده هايمان پاشيده شد و در اين ميان کسانی سکته کردند و يا ديوانه شدند. عده زيادی مجبور به مهاجرت از مملکت خود شدند و در غربت دچار افسردگی، فقر و بيماری شدند.
حتی راه گورهايی که خود به ما آدرس داده بودند را بستند. زمانی درب خاوران را بستند. زمانی ديگر بدون بهانه قبرها را زيرو رو کردند. اجازه ندادند حتی در خانه هايمان مراسم بگيريم. ما و فرزندانمان را تهديد ودستگير کردند. به مراسمی که در خانههای شخصی خود برگزار کرده بوديم حمله کردند و خانوادهها را تحت فشار گذاشتند که حتی در خانهها هم مراسم برگزار نکنند.
و باز
بار ديگر خاوران را به بهانه ی „طرح توسعه و ساماندهی گورستان های اقليت های مذهبی“ تخريب کردند و به جای گورها نهال کاشتند. عدهيی از خانوادهها ۴ ديماه به دادستانی بهشت زهرا مراجعه کردند تا علت راجويا شوند اما پاسخی دريافت نکردند. مسئولين از کل ماجرا اظهار بیاطلاعی کردند. وعدهی بررسی و پاسخگويی دادند اما هم اکنون که بيش از دو ماه از ماجرا میگذرد هنوز هيچ پاسخی دريافت نکردهايم.
بنابراين اين بار فرياد دادخواهيمان به سوی مردم آزادهی ايران و جهان است:
ما عده يی از خانواده های اعدام شدگان دهه ی شصت ضمن محکوم کردن تخريب دوباره ی خاوران خواستار:
۱. پی گرد و محاکمه ی مسببين کشتارهای دهه ی شصت، به ويژه اعدام های دسته جمعی سال ۶۷
۲. اعلام اسامی دفن شدگان در گورستان خاوران
۴. دريافت وصيتنامه اعدام شدگان
۵. به رسميت شناختن محل دفن آنان به عنوان گورستان خاوران
۶. اجازهی گذاشتن سنگ برقبرشان
۷. پيگرد ومحاکمه ی کسانی که اقدام به تخريب خاوران و آزار خانواده ها می کنند،
۸. بازگرداندن حقوق شهروندی خانواده ها و متوقف کردن هرگونه محدوديت و محروميت اجتماعی، سياسی، فرهنگی واقتصادی در مورد آنان… و
۹. پذيرش و حفظ گورستان خاوران به عنوان سندی تاريخی از جانب نهادهای محلی و بين المللی هستيم.
Add comment مارس 20, 2009
حکومت از خروج ناصر زرافشان جلوگیری کرد
حکومت اسلامی از خروج ناصر زرافشان از ایران کرد.
ناصر زرافشان، عضو هیات دبیران کانون نویسندگان ایران و کانون وکلای ایران، که روز شنبه ۲۴ اسفند ۱٣۸۷ عازم خارج از کشور بود، در فرودگاه تهران از خروج وی جلوگیری و گذرنامه اش ضبط شد.ناصر زرافشان، یکی از وکلای خانواده های قربانیان قتل های سیاسی موسوم به قتل های «زنجیره ای» پاییز ۱۳۷۷ که، به همین دلیل ۵ سال از عمر خود را در زندان حکومت اسلامی گذراند، به دعوت آنگلیکا بیر، مسئول روابط اروپا و ایران در پارلمان اروپا و دانیل کوهن بندیت، رییس احزاب سبزهای کل اروپا، به پارلمان اروپا دعوت شده بود تا در نشست «بررسی مسایل محیط زیست در ایران و روابط ایران و اروپا در آینده»، در تاریخ سه شنبه ۲۷ اسفند ۸۷ برابر با ۱۷ مارس ۲۰۰۹، سخنرانی کند.
این اقدام حکومت اسلامی را باید در تشدید سرکوب های اخیر مورد بررسی قرار داد:
دستگاه قضایی حکومت اسلامی، فقط در ماه گذشته ۶۵ نفر را اعدام کرده است. باید یادآوری کرد که این آمار فقط مربوط به اعدام های اعلام شده است. حکم اعدام فرزاد کمانگر، معلم، هنوز لغو نشده است.
حمید مافی، دبیر سابق تحریریه روزنامه «فرهنگ آشتی» و «حدیث قزوین» روز سه شنبه، ۲۰ اسفند ۱۳۸۷، در منزل خود توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده است و پس از گذشت یک هفته از بازداشت وی، هنوز خبری از محل نگهداری و اتهام وی منتشر نشده است. خانواده مافی نیز با اظهار بی اطلاعی از وضعیت وی، پیگیری های خود را بی نتیجه خوانده اند.
ایران، در رده بندی اخیر گزارشگران بدون مرز، به عنوان بزرگ ترین زندان خاورمیانه برای روزنامه نگاران، معرفی شده است. روزنامه نگاران زندانی که به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» دستگیر می شوند بهای آزادی بیان خود را می پردازند. تنها روزنامه نگاران رسانه های نزدیک به مقامات نظام و با بهرمند شدن از چتر حمایتی می توانند از سیاست های دولت احمدی نژاد انتقاد کنند. روزنامه های دیگر از این امتیاز برخوردار نیستند. در سال ۸۶، روزنامه نگار کردی (عدنان حسن پور ٢٥ ساله) برای نوشتن مقالات انتقادی به اعدام محکوم شده است.
بنا به اقرار عبدالصمد خرم آبادی، مشاور قضایی دادستان کل کشور، ایران تاکنون پنج میلیون سایت اینترنتی را فیلتر کرده است.
«محمد صدیق کبودوند»،روزنامه نگار و رییس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، به یازده سال زندان محکوم شده است. هیات مدیره انجمن قلم سوئد، در تاریخ ۱۵ دسامبر ۲۰۰۸، بنا به توصیه انجمن بینالمللى قلم، او را به عضویت افتخارى این انجمن پذیرفته است. انجمن قلم سوئد، در این مورد نوشته است: «… محمدصدیق کبودوند به دلیل شکنجه در زندان در وضعیت جسمى نامناسبى بسر مى برد.»
اکنون بیش از ۵۰ روز از بازداشت «عباس جلیلیان»، نویسنده و پژوهشگر اهل کرمانشاه می گذرد و خبری از وضعیت وی در دست نیست. برخی خبرها حاکی ست که عباس جلیلیان، طی روزهای اخیر از بازداشتگاه اداره اطلاعات به بند قرنطینه زندان دیزل آباد کرمانشاه منتقل شده است. وی، روز ۲۶ دی ماه سال جاری در منزلش در اسلام آباد غرب بازداشت و تاکنون دلیل دستگیری وی از سوی مسئولین دولتی اعلام نشده است.مامورین امنیتی حکومت اسلامی، علی نجاتی، رییس سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه را در روز ۱۸ اسفند ۸۷، در منزل اش بازداشت کردند و خانواده این فعال کارگری از مکان نگهداری او و هم چنین اتهام وی بی خبرند. سازمان عفو بین الملل با انتشار بیانیه ای، از آقای نجاتی به عنوان زندانی عقیدتی نام برد که به دلیل تلاش برای استفاده از حق آزادی بیان و تشکل یابی بازداشت شده است.مسئولین زندان رجایی شهر کرج، طی ماه های اخیر، حتا از ادامه معالجات پزشکی «منصور اسانلو»، رییس هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه جلوگیری کرده اند.
سران حکومت اسلامی، حتا دشمن درجه یک شادی و سرور خشک و خالی مردم نیز هستند. معاون دادستان تهران، در امور زندان ها گفت: «در شب چهارشنبه سوری بیش از ۷۰۰ نفر دستگیر شدند که پرونده آنان در حال رسیدگی است.»
بر اساس گزارش خبرنامه دانشجویی «امیرکبیر»، «طی ۲ هفته بعد از اعتراضات دانشجویان به پروژه دفن شهید در دانشگاه امیرکبیر، تاکنون کمیته انضباطی دانشگاه، ۵۰ حکم احضار به کمیته انضباطی، ۱۵ ترم محرومیت از تحصیل، ۱۰ توبیخ کتبی و ۱۰ حکم احضار والدین به حراست دانشگاه، برای دانشجویان پلی تکنیک صادر کرده است.»
عوامل و مامورین امنیتی بر در و دیوار محل سکونت بهائیان، شعار می نویسند و آن ها را از دانشگاه ها اخراج و تهدید به مرگ، و یا زندان می کنند.
اما مقاومت و مبارزات مردم سبب شده است که رژیم نتواند به یکه¬تازی خود ادامه بدهد و در مواردی به ¬ناچار عقب نشینی کند: روز شنبه ۲۶/۱۱/۸۷ افشین شمس، دبیر انجمن کاریکاتوریست های اصفهان و عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری، بعد از تحمل ماه ها زندان، به طور مشروط آزاد شد.
محسن حکیمی، عضو کانون نویسندگان ایران و عضو کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری نیز، پس از تحمل دو ماه زندان که ۵۲ روز آن در سلول انفرادی گذشت در نیمه شب ۳۰ بهمن ۱۳۸۷ از بند ۲۰۹ زندان اوین آزاد شد. آزادی محسن حکیمی مشروط و با قرار وثیقه به مبلغ صد میلیون تومان صورت گرفته است. محسن حکیمی، در تاریخ دوم دی ماه ۸۷ در رابطه با بازداشت بیژن امیری، کارگر خودروسازی و عضو کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری دستگیر شده بود.
اکثریت مردم ایران، به لحاظ اقتصادی نیز دوران سخت تری را در پیش رو دارد. فقر در حال گسترش است. هنگامی نفت هر بشکه ۱۴۷ دلار ارزش داشت، گرانی و تورم کمرشکن بود. بنابراین، اکنون که قیمت نفت به زیر ۴۰ دلار سقوط کرده است بی شک بسیاری از شهروندان کشور ما در اینده، حتا از تامین نیازهای اولیه زندگی شان نیز ناتوان تر خواهند شد. هم اکنون براساس آمار، حدود ۲۰ میلیون نفر از مردم ایران، در زیر خط فقر زندگی سختی را می گذرانند. در واقع هدف حکومت اسلامی از تشدید سرکوب و سانسور و اختناق، زهر چشم گرفتن از جامعه و جلوگیری از گسترده تر شدن اعتراضات و اعتصابات است.
بدین ترتیب، ابعاد سرکوب و سانسور، فشار و بی عدالتی حکومت اسلامی حد و مرزی ندارد. فقر و بی کاری سبب شده است که بحران های اجتماعی قربانیان زیادی از جامعه بگیرند. عامل اصلی خودکشی، اعتیاد، تن فروشی و غیره که ریشه در فقر و عدم آزادی های فردی و اجتماعی دارد، حکومت اسلامی است. نویسندگان، هنرمندان، رسانه ¬ها، روزنامه نگاران و وب لاگ نویسان از سانسور و تهدید دایمی در امان نیستند.
در چنین شرایطی، کانون نویسندگان ایران در تبعید، از تشکل های نویسندگان و روزنامه نگاران، تشکل های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر و مدافعین آزادی های فردی و اجتماعی درخواست می کند که حکومت اسلامی را در جهت آزادی زندانیان سیاسی، لغو شکنجه، اعدام و سنگسار، و سرکوب¬ های جاری زیر فشار قرار دهند و از آزادی سفر ناصر زرافشان دفاع کنند.
بی شک مردم ایران و جنبش¬ های اجتماعی و آزادی¬ خواه آن با این حمایت¬ ها بیش از پیش، با مبارزه پیگیر متحد و متشکل خود، خواست ها و اهداف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی¬ شان را به حکومت اسلامی تحمیل و با آن تعیین تکلیف خواهند کرد.
کانون نویسندگان ایران (در تبعید)
Add comment مارس 20, 2009
سيد علي خامنه اي ديکتاتور ايران يک وبلاگ نويس ديگر را کشت
امیدرضا میرصیافی، وبلاگنویس و روزنامهنگار صبح امروز در زندان اوین کشته شد.
این وبلاگ نویس زندانی که از ماه گذشته برای تحمل دو سال و نیم زندان ایام محکومیت خود، راهی زندان اوین شده بود؛ صبح امروز به دلیل فشار روانی و عدم دریافت کمکهای پزشکی مورد نیاز با توجه به شرایط وخیم روحی خود راهی بهداری زندان شد، نامبرده ساعتی پیش جان خود را در زندان اوین از دست داد تا پرونده مرگهای مشکوک زندانیان تا آخرین روزهای سال 1387 نیز ادامه یابد.
امیدرضا میرصیافی وبلاگنویس، روزنامهنگار و فعال فرهنگی بود که به خاطر درج عقایدش در وبلاگ به اتهامات توهین به مقامات و تبلیغ علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود، وی پرونده ی مفتوح دیگری در دادگاه عمومی استان تهران مبنی بر توهین به مقدسات را داشت که تاریخ برگزاری آن اردیبهشت ماه سال آینده اعلام گشته بود.
این زندانی عقیدتی که از وضعیت جسمی و روحی مناسبی برخوردار نبود علیرغم دارا بودن شرایط مرخصی، هیچگاه به مرخصی استعلاجی اعزام نگردید.
خامنه ای چگونه او را کشت
گزارش ذیل در بر گیرنده مشاهدات دکتر حسام فیروزی ، پزشک و فعال حقوق بشر زندانی است که بعنوان یک متخصص و شاهد، فوت این زندانی عقیدتی را حاصل بی توجهی مسئولان زندان و کادر پزشکی می داند.
در حدود ساعت 12 ظهر خبردار شدم که امیدرضا میرصیافی حال خوبی ندارد به سراغ او رفتم و او را به بهداری داخل بند 7 زندان اوین، انتقال دادیم، من در آن بهداری برایاش لولهی معده قرار دادم و معدهی او را شستوشو دادم، برایاش رگ گرفتم و اقدامات اولیه را انجام دادم. از پزشک آنجا درخواست کردم که داروی آتروپین برای او تجویز کند و داروی لینگر به او دهد ولی پزشک بهداری گفت که سرم یکسوم برای او کافی است و من را با توهین از اتاق بیرون کرد اما من همچنان اصرار داشتم که اینجا نمیتوانید کاری انجام دهید و باید او را به بیمارستان بیرون مثل بیارستان لقمان، منتقل کنید چون وی به دلیل خوردن تعداد زیادی قرص پروپرانول با افت شدید فشار خون و کاهش تعداد ضربان قلب روبهرو شده بود و فشارش زیر 7 بود، اما پزشکان گفتند ما خودمان میدانیم باید چه کار انجام دهیم و من را از اتاق بیرون کردند.
من باز پشت در بهداری ایستادم و مصرانه خواستم که او را به دلیل افت فشارخون و به دلیل اینکه بدن وی کاملا سرد شده بود، به بیمارستان لقمان منتقل کنند اما پزشکان بهداری زندان به من گفتند این مساله ارتباطی با شما ندارد و ما میدانیم چه کاری انجام دهیم. اما با اصرار بیش اندازهی من او را به بهداری پایین زندان اوین منتقل کردند و از آنجا به بعد را دیگر من هیچ اطلاعی ندارم به دلیل اینکه به من اجازهیهمراهی با وی را ندادند.
نکتهیی که مهم است این است که پزشکان زندان در ابتدا حتا سعی در گرفتن رگ و فشار خون امیدرضا را نداشتند و اقدامات اولیه را نیز با اصرار و پافشاری من انجام دادند. انها همه چیز را به عنوان تمارض محسوب میکنند. مسئولان زندان و پزشکان اینجا برای جان زندانیان، کوچکترین اهمیتی قایل نیستند.
از نظر من که یک پزشک هستم امیدرضا میرصیافی دچار افسردهگی شدید بود و به هیچ وجه نمیتوانست شرایط زندان را تحمل کند، حتا پروندههای پزشکی خود را مبنی بر دارا بودن افسردهگی شدید به پزشکان زندان ارائه داده بود، اما متاسفانه کوچکترین توجهی به وی نشد.
این واقعه کمکاری صددرصد پزشکی زندان است. او دچار مشکل افسردهگی شدید بود. من از وی خواسته بودم تا او به روانپزشک مراجعه کند ولی او پس از مراجعه به روانپزشک زندان، هیچ نتیجهیی ندید زیرا این روانپزشک برای کسیکه فکر خودکشی داشته و چند بار اقدام به خودکشی نیز انجام داده بوده، فقط داروی آرامبخش تجویز کرده بود، در حالیکه وی حتما نیاز به بستری شدن فوری داشت.
منبع : سایت مجموعه فعالان حقوق بشر
**
پيش از اين سيد علي خامنه اي يعقوب مهرنهاد وبلاگ نويس بلوچ را در يک دادگاه غير علني محاکمه کرد و بعد او را اعدام کرد. سيد علي خامنه اي همچينن به قتل زهرا بني يعقوب در زندان همدان و زهرا کاظمي در زندان اوين و قتل اکبر محمدي و چندين زنداني سياسي ديگر متهم است. او دست اصغر قاتل را از پشت بسته است. او را هر کجا که دید دستگیر کنید و به عدالت بسپارید . او باید در دادگاه لاحه در کنار عمر البشیر محاکمه شود
. او ممکن است به زودی فرزاد کمانگر معلم زندانی را بکشد . جان افراد بسیار دیگری در خطر است . او را زودتر مهار کنید :

14 comments مارس 18, 2009
گفتگو با امید رضا میرصیافی وبلاگ نويسي که در زندان اوين به قتل رسيد
امید رضا میرصیافی 28 ساله روزنامهنگار و وبلاگ نویسی است که به علت انتشار عقایدش در وبلاگ روزنگار در تاریخ 3 اردیبهشت 1387 دستگیر و به زندان اوین منتقل شد.
اتهامات وی توهین به رهبران جمهوری اسلامی و توهین به مقدسات اسلام اعلام شد. وی در پس از 41 روز بازداشت در سلول انفرادی با قرار وثیقه بسیار سنگین صد میلیون تومانی آزاد شد. میرصیافی در تاریخ 12 آبان در شعبه پانزده دادگاه انقلاب محاکمه و به دوسال و نیم حبس به دلیل آنچه که توهین به رهبران نظام و تبلیغ علیه نظام خوانده شده محکوم شد. وی پروندهی مفتوح دیگری نیز در دادگاه عمومی تهران با اتهاماتی چون توهین به مقدسات اسلام دارد که زمان برگزاری آن اردیبهشت ماه سال آینده است. با وی در خصوص آخرین وضعیت پروندهاش به گفتوگو نشستیم
آقای میر صیافی پروندهی شما در دادگاه انقلاب در چه مرحلهیی است؟
بعد از محاکمهام که در تاریخ دوازده آبان در شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی برگزار شد، در روز 26 آذر از دادگاه با من تماس گرفتند به شعبه پانزده رفتم و حکم را خواندم و امضا کردم
حکم صادره با استتناد به مواد500 و 514 قانون مجاازت اسلامی به دلیل آنچه که توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر انقلاب و همچنین تبلیغ علیه نظام خوانده میشود بنده را به تحمل دو سال و نیم حبس تعزیری محکوم کرد.
امید رضا میرصیافی یک فعال فرهنگی بوده که در عرصهی پژوهش موسیقی اصیل ایران نیز فعالیت داشته است از وی سوال کردم؛ این حکم بر پایهي چه مستندات و مدارکی صادر شد؟
اتهامات بنده بر مبنای مطالبی بود که در وبلاگم به نام روزنگار مینوشتم. اکنون این وبلاگ که دارای ماهیتی فرهنگی و هنری بود، در دسترس نیست. مطالب مورد استناد دادگاه که در وبلاگم موجود بود جنبه طنز و انتقاد داشته و توهین آمیز نبوده است و هیچکدام از آنها نمیتواند و نباید چنین محکومیت سنگینی را به خود ببینند. ضمن اینکه در حکم صادر شده هیچ اشارهیی به یک مطلب مشخص در وبلاگم نشده است. یعنی در واقع هیچوقت توضیح داده نشده که من در کجا توهین کردهام و یا بر خلاف قانونی کاری انجام دادهام. البته ناگفته نماند که دادگاه در کنار این مورد به اعترافاتی که از بنده در بازجوییها و تحت فشار روانی گرفته شده بود استناد کرده است که مورد رد من و وکلایم قرار گرفته بود. اما متاسفانه با این وجود چنین حکمی صادر شده است.
میرصیافی با رادیو زمانه و آیندهی نو نیز همکاری داشته است از او سوال میکنیم آیا این حکم به وکیل شما نیز ابلاغ شده بود؟
حدود هفده روز پیش از طرف دادگاه انقلاب با وکیلم آقای دادخواه تماس گرفتند و ایشان را برای ابلاغ حکم به دادگاه فرا خواندند، آقای دادخواه نیز صبح روز گذشته 14 بهمن برای رویت حکم و اعتراض به آن به دادگاه رفتند ولی در کمال تعجب آقای صلواتی قاضی دادگاه به ایشان گفتند که حکم به دایره اجرای احکام ارسال شده است
این یعنی وکیل شما نتوانست به حکم صادر شده در مدت قانونی 20 روزه اعترض کند، شما و وکیلتان اعتراضی به ارسال پرونده به اجرای احکام کردید؟
امیدرضا میرصیافی: من نمی دانم آیا می شود اقدامی در جهات جلوگیری از اجرا ی حکم انجام داد یا خیر ولی قرار است آقای دادخواه اقداماتی در مورد بازگشت پرونده به شعبه و اعتراض به رای صادره را انجام دهند. امیدوارم بشود این کار را انجام داد ولی تا کنون اقدامی صورت نگرفته است
4 comments مارس 18, 2009
ممانعت از حضور اسانلو در مراسم ازدواج فرزندش
هفت تیر7tir.com : پنجشنبه شب گذشته مراسم ازدواج فرزند منصور اسانلو، رئيس هیأت مديره سنديکای کارگران اتوبوسرانی، در حالی در غياب وی برگزار گرديد که خانواده ی اين فعال کارگری از مدت ها قبل و پس از مراجعات مکرر بالاخره موفق به دريافت اجازه ی حضور چند ساعته ی وی در مراسم ازدواج اولين فرزندش از طرف شخص قاضی حداد شده بودند. و وی شخصاً و در ملاقات حضوری با خانواده ی اسانلو با اين امر موافقت نموده بود ولی در حاليکه خانواده و بستگان تا پاسی از شب در انتظار حضور پدر داماد بودند، در اقدامی غير انسانی از حضور وی حتی برای لحظاتی کوتاه در اين مراسم جلوگيری بعمل آمد. و در نهايت اين مراسم در غياب پدر و در فضايی حزن انگيز برگزار گرديد.
امين احمديان عضو شورای مرکزی و مسوول کميته ارتباطات مدنی سازمان دانش آموختگان در اين خصوص گفت: اين امر در حالی صورت می گيرد که در ادامه ی اعمال فشارهای مختلف پس از تبعيد منصور اسانلو از زندان اوين به زندان رجايی شهر، نظير جلوگيری از ادامه ی معالجات بيماری حاد چشمی و نيز معالجات قلب و ضرب و شتم وی هم اکنون اين زندانی سياسی به ناراحتی شديد ستون فقرات مبتلا شده و اين امر توسط بهداری زندان تأييد و بيش از ۲ ماه است که از طرف پزشکی قانونی “گواهی عدم تحمل کيفر” برای وی صادر شده و عليرغم اين امر، وی همچنان در زندان رجايی شهر کرج و در شرايط سخت و نامساعد بهداشتی نگهداری می شود.
لازم بذکر است که ابراهيم مددی، يکی ديگر از فعالين سنديکای اتوبوسرانی که مدتی است در زندان بسر می برد، نيز هم اکنون به بيماری حاد چشمی مبتلا می باشد به نحوی که می بايست در اسرع وقت تحت عمل جراحی قرار گيرد، ولی تاکنون عليرغم مراجعات مکرر خانواده وی، هيچ گونه مساعدت و همکاری برای معالجه ی وی صورت نپذيرفته و وی همچنان در شرايط نگران کننده ای بسر می برد.
Add comment مارس 16, 2009
یازده کشته و 200 زخمی در درگيري هزاران نفر از مردم انديمشک با نیروی انتظامی

به گزارش هفت تیر 7tir.com : درگیری خونین طایفه ای در درون شهر اندیمشک با دخالت نیوری انتظامی به درگیری شدید تر مردم با نیروی انتظامی منجر شد چنان که نیروی انتظامی اندیمشک با ناتوانی در مهار بحران از شهرهای شوش و دزفول و اهواز درخواست کمک کرد و صدها پلیس ضد شورش این شهرها به کمک نیروی انتظامی اندیمشک شتافتند
اين درگيري ها روز چهارشنيه ساعت 12 ظهر در کوی ساختمان شروع شد و تا نیمه شب بین جوانان دو محله اندیمشک ادامه داشت با دخالت نیروی انتظامی به محله بهارستان کشیده شد و به درگیری مردم با نیروی انتظامی تبدیل شد . در درگیری نیروی انتظامی اندیمشک به مردم حداقل یک مامور درجه دار نیروی انتظامی کشته و ده تن دیگر از ماموران زخمی شدند و دو دستگاه ماشین نیروی انتظامی آسیب جدی دید
به درخواست نيروي انتظامي انديمشک نيروي هاي ضد شورش ابتدا با تمام قوا از شوش و دزفول و سپس با ناموفق بودن در صحنه از اهواز به انديمشک اعزام شدند
هم اکنون وضعيت در انديمشک کاملا غير عادي است و شهر کاملا حالت نظامي دارد تا كنون،حداقل 300 نفر در جريان اين درگيري بازداشت شده اند و بيمارستان هاي انديمشک مملو از زخمي است .
به دنبال این درگیری ها روز پنجسنبه ستاد بحران با حضور فرمانده نیروی انتظامی استان امام جمعه اهواز ، فرمانده سپاه ، و مسئولان امنیتی برگزار شد و تصمیم گرفته شد نیروهای ضد شورش اهواز همچنان تا پایان سال در اندیمشک باقی بمانند
آشوب, اندیمشک, خامنه ای, در گیری, درگیری با نیروی انتظامی, درگیری خونین در اندیمشک, درگیری مردم با نیروی انتظامی, شورش در اندیمشک, نیروی انتظامی, کشته شدگان اندیمشک
اخبار تکمیلی به زودي در هفت تير قرار ميگيرد

به گزارش هفت تیر 7tir.com : درگیری خونین طایفه ای در درون شهر اندیمشک با دخالت نیوری انتظامی به درگیری شدید تر مردم با نیروی انتظامی منجر شد چنان که نیروی انتظامی اندیمشک با ناتوانی در مهار بحران از شهرهای شوش و دزفول و اهواز درخواست کمک کرد و صدها پلیس ضد شورش این شهرها به کمک نیروی انتظامی اندیمشک شتافتند
اين درگيري ها روز چهارشنيه ساعت 12 ظهر در کوی ساختمان شروع شد و تا نیمه شب بین جوانان دو محله اندیمشک ادامه داشت با دخالت نیروی انتظامی به محله بهارستان کشیده شد و به درگیری مردم با نیروی انتظامی تبدیل شد . در درگیری نیروی انتظامی اندیمشک به مردم حداقل یک مامور درجه دار نیروی انتظامی کشته و ده تن دیگر از ماموران زخمی شدند و دو دستگاه ماشین نیروی انتظامی آسیب جدی دید
به درخواست نيروي انتظامي انديمشک نيروي هاي ضد شورش ابتدا با تمام قوا از شوش و دزفول و سپس با ناموفق بودن در صحنه از اهواز به انديمشک اعزام شدند
هم اکنون وضعيت در انديمشک کاملا غير عادي است و شهر کاملا حالت نظامي دارد تا كنون،حداقل 300 نفر در جريان اين درگيري بازداشت شده اند و بيمارستان هاي انديمشک مملو از زخمي است .
به دنبال این درگیری ها روز پنجسنبه ستاد بحران با حضور فرمانده نیروی انتظامی استان امام جمعه اهواز ، فرمانده سپاه ، و مسئولان امنیتی برگزار شد و تصمیم گرفته شد نیروهای ضد شورش اهواز همچنان تا پایان سال در اندیمشک باقی بمانند .
اخبار تکمیلی به زودي در هفت تير قرار ميگيرد
آشوب, اندیمشک, خامنه ای, در گیری, درگیری با نیروی انتظامی, درگیری خونین در اندیمشک, درگیری مردم با نیروی انتظامی, شورش در اندیمشک, نیروی انتظامی, کشته شدگان اندیمشک
Add comment مارس 14, 2009
/درگيري روز گذشته انديمشك/ فرمانده انتظامي خوزستان: درگيري طايفهاي و بر اساس كينهاي قبلي بوده است در اين درگيري هفت نفر كشته و ٦٨ نفر زخمي شدند
سردار صيدعيسي دارايي در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) ـ منطقه خوزستان ـ اظهار داشت: در اين درگيري كه ميان طايفه عبدهولي و عدهاي از جوانان انديمشكي رخ داد، سه هزار نفر با يكديگر درگير شدند.
وي افزود: براي مهار اين درگيري طايفهاي، يگان ويژه نيروي انتظامي استان به انديمشك اعزام و شرايط را پس از يك ساعت به حال عادي بازگرداند.
دارايي خاطرنشان كرد: متاسفانه در درگيري روز گذشته انديمشك، يك نيروي درجهدار انتظامي به شهادت رسيده و هشت نفر ديگر از نيروها نيز زخمي شدند.
وي گفت: تا كنون، 112 نفر در جريان اين درگيري دستگير و هفت قبضه سلاح كشف شد و شناسايي بقيه متهمان و عوامل اين درگيري ادامه دارد.
رئيس پليس خوزستان يادآور شد: در اين درگيري، 6 نفر از افراد دو طايفه كشته و 60 نفر نيز زخمي شدند. اين درگيري جمعا 7 نفر كشته و 68 نفر زخمي برجاي گذاشت.
اين در حاليست كه فرماندار انديمشك به خبرنگار ايسناي خوزستان گفت: نزاع روز گذشته انديمشك، درگيري طايفهاي نبوده است.
محسن كرمي تصريح كرد: اين نزاع ساعت 12 روز گذشته، در كوي شهدا رخ داد و با دخالت نيروي انتظامي پس از يك ساعت كنترل شد.
آشوب, اندیمشک, خامنه ای, در گیری, درگیری با نیروی انتظامی, درگیری خونین در اندیمشک, درگیری مردم با نیروی انتظامی, شورش در اندیمشک, نیروی انتظامی, کشته شدگان اندیمشک
سردار صيدعيسي دارايي در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) ـ منطقه خوزستان ـ اظهار داشت: در اين درگيري كه ميان طايفه عبدهولي و عدهاي از جوانان انديمشكي رخ داد، سه هزار نفر با يكديگر درگير شدند.
وي افزود: براي مهار اين درگيري طايفهاي، يگان ويژه نيروي انتظامي استان به انديمشك اعزام و شرايط را پس از يك ساعت به حال عادي بازگرداند.
دارايي خاطرنشان كرد: متاسفانه در درگيري روز گذشته انديمشك، يك نيروي درجهدار انتظامي به شهادت رسيده و هشت نفر ديگر از نيروها نيز زخمي شدند.
خبر اصلي و کامل تر را اينجا بخوانيد
يازده کشته و 200 زخمی در درگيري هزاران نفر از مردم انديمشک با نیروی انتظامی
وي گفت: تا كنون، 112 نفر در جريان اين درگيري دستگير و هفت قبضه سلاح كشف شد و شناسايي بقيه متهمان و عوامل اين درگيري ادامه دارد.
رئيس پليس خوزستان يادآور شد: در اين درگيري، 6 نفر از افراد دو طايفه كشته و 60 نفر نيز زخمي شدند. اين درگيري جمعا 7 نفر كشته و 68 نفر زخمي برجاي گذاشت.
اين در حاليست كه فرماندار انديمشك به خبرنگار ايسناي خوزستان گفت: نزاع روز گذشته انديمشك، درگيري طايفهاي نبوده است.
محسن كرمي تصريح كرد: اين نزاع ساعت 12 روز گذشته، در كوي شهدا رخ داد و با دخالت نيروي انتظامي پس از يك ساعت كنترل شد.
خبر اصلي و کامل تر را اينجا بخوانيد
يازده کشته و 200 زخمی در درگيري هزاران نفر از مردم انديمشک با نیروی انتظامی
آشوب, اندیمشک, خامنه ای, در گیری, درگیری با نیروی انتظامی, درگیری خونین در اندیمشک, درگیری مردم با نیروی انتظامی, شورش در اندیمشک, نیروی انتظامی, کشته شدگان اندیمشک
Add comment مارس 14, 2009
روایت دکتر نوریزاده از انزوای آیتالله طباطبایی قمی
مرحوم حاج آقای حسن طباطبایی قمی، پدر ایشان مرحوم حاج آقا حسین و باز جد آنها، همه شخصیتهایی بسیار متدین و مذهبی، در حد تعصب و در عین حال آدمهای پرهیزکار و باتقوایی بودند.
مرحوم حاج آقا حسین بیشتر عمرش را در عتبات گذراند. ولی فرزند ایشان، مرحوم حاج آقای حسن، دلبستگی عجیبی به خراسان و مشهد داشت.
در حالی که ایشان از نظر علم و دانش و تقوی، یکی از معالم مرجعیت بود، ولی به خاطر شرایط به ایشان اجازه داده نشد که مرجع عام بشود و در همه جا باشد. ایشان بیشتر یک مرجع خراسانی باقی ماند.
حاج آقا حسن، بعد از پانزده خرداد، برخلاف آقای خمینی که به ترکیه و بعد هم نجف تبعید شد و در آنجا همه نوع امکانات داشت، بعد از زندانی شدن به کرج تبعید شد. در آنجا محیط بسیار محدودی داشت و تماس با او بسیار کم و مختصر بود.
اما در معنای حقیقی کلمه، ایشان انتظار داشت وقتی آقای خمینی برمیگردد و به جایی میرسد، ایشان را از یاد نبرد. به خاطر اینکه حاج آقا حسن، شریک آقای خمینی در جریان پانزده خرداد بود.
مرحوم تیمسار پاکروان وقتی صحبت از دستگیریها کرد، اسم این دو را آورد. البته آقای محلاتی را در شیراز هم یاد کردند، ولی تمرکز روی آقای خمینی و حاج آقا حسن بود و ایشان بود که آن نطق معروف را کرد و به عنوان یک ملای مبارز و مجاهد شناخته شد.
وقتی انقلاب شد، ایشان اول نظر مساعدی داشت و امیدوار بود که نقطهنظرهایش مورد توجه قرار بگیرد. آقای احمد خمینی هم به علت ارتباط فامیلی (همسر آقای احمد خمینی، دختر آقای سلطانی طباطبایی بود و اینها خواهرزادههای آقای قمی بودند) به حاج آقا محمود، پسر ارشد آیتالله قمی، زیاد سر میزد و سعی میکرد این رابطه حفظ شود.
آیتالله قمی انتظاراتی داشت که حکومت جدید این انتظارات را برآورده کند و در عین حال، به اشخاصی نظر داشت که این اشخاص در جایگاههایی قرار بگیرند. به این مسائل اعتنایی نشد.
در عین حال، آقای قمی در مسائل مذهب شیعه و اسلامی، بسیار متعصبتر از آقای خمینی بود. نمونهای را برایتان بگویم: یکی از اولین اعتراضهای آیتالله قمی به آقای خمینی این بود که به چه مناسبت پسرها و دخترها را آوردهاند، در صحن امام رضا با هم سرود میخوانند.
مورد دیگر، مسالهی اعدامها و دادگاههای انقلاب بود. آقای قمی بسیار به این مساله اعتراض داشت. برای اینکه ایشان روحانی بسیار متدینی بود، خیلی در این مسایل احتیاط میکرد و معتقد بود کشتن آدمها به این سرعت، درست نیست. این دادگاهها، دادگاههای بدی هستند و به نام اسلام و تشیع لطمه میزنند و آن را سیاه میکنند، آقای خمینی در این زمینه باید احتیاط کند.
بعد، ایشان شروع کرد به معترض شدن به رفتار مقاماتی که در مشهد و در خراسان، مسئولیتهایی را بر عهده گرفته بودند. خانهاش تحت نظر بود و به سادگی کسی نمیتوانست به آنجا مراجعه کند.
در جنگ ایران و عراق، موضعی که ایشان بعد از فتح خرمشهر گرفت، موضع بسیار شجاعانهای بود و همان موضعی بود که نهضت آزادی هم گرفت و بعضی از علمای دیگر هم گرفتند، ولی جرأت ابراز آن را نداشتند.
ایشان آن اعلامیهی معروف را منتشر کرد که در این جنگ هم کشته و هم کشنده، هر دو به جهنم خواهند رفت. برای اینکه این جنگ دیگر دلیل و مشروعیتاش را از دست داده است و از این پس، ما نباید بجنگیم. میتوان گفت، اولین ملایی بود که به این صراحت ادامهی جنگ را بعد از فتح خرمشهر، تقبیح کرد.
این موضعگیری باعث شد که ایشان خیلی تحت فشار قرار بگیرد. آزار و اذیت او را شروع کردند، راه ارتباطی با او را بریدند، راه درآمدهایش را بریدند. افرادی را که خمس و سهم امام را به ایشان میدادند، آنقدر تهدید کردند که به مرور جرأت نکردند به کارشان ادامه بدهند.
همین مساله باعث شد که حاج آقا حسن در انزوا قرار بگیرد و رفت و آمدها فقط محدود به خانواده و مریدانی شد که آنقدر به ایشان دلبستگی داشتند که حاضر بودند هر خطری را هم بپذیرند. به هرحال، حتا دیدار با آقای قمی پرهزینه شد.
این را هم میدانیم که آقای قمی اصولا به ولایت فقیه اعتقادی نداشت و همان اول هم به آقای خمینی گفته بود. ایشان ولایت فقیه را قبول نداشت و وقتی آقای خامنهای که از شاگردانش بود و ایشان از میزان دانش، مدیریت و همه چیز او خبر داشت، خیلی طبیعی بود که موضع بگیرد و جلوی او بایستد.
این سالهای آخر، حاج آقا حسن مقداری امکان رفت و آمد و فعالیت پیدا کرده بود که در دو سفر به مکه مشرف شد. در سفر دوم، حاج آقا محمود، فرزندش که سالها در خارج بود و از حمله به نظام نیز خودداری نمیکرد و جایی که لازم بود انتقاد میکرد (حتی در مصاحبه با رسانهها) در مدینه به پدر ملحق شد و به اصرار حاج آقا حسن که میگفت فرزندش باید باشد، به ایران رفت.
به خصوص که فرزند دوم حاج آقا حسن ، حاج آقا صادق طباطبایی قمی که روحانی و سردفتر اسناد رسمی بود، در سفر به مشهد، با اتومبیلش در یک تصادف مشکوک همراه همسر و فرزندانش به قتل رسیدند. این حادثه برای حاج آقا حسن بسیار گران تمام شد.
بنابراین، ایشان فرزندش حاج آقا محمود را با خود به ایران برد. حاج آقا محمود که به ایران رفت، قولهایی هم داده بودند که با او کاری نداشته باشند. اما بعد از مدتی ایشان را دستگیر کردند و به تهران بردند. دادگاه ویژه ایشان را احضار کرد و بعد به زندان بردند و تحت بازجویی بود.
چون حاج آقا حسن مریض بود، تا مدتی به او نگفته بودند. سرانجام به او خبر دادند. ایشان کسی را پیش شیخ عباس واعظ طبسی فرستاد و پیغام داد که اگر محمود ظرف بیست و چهار ساعت نیاید، من خودم بیرون میآیم و میدانم که چکار کنم.
در نتیجه، آقای طبسی به سرعت به تهران رفت، صحبت کرد و خلاصه حاج آقا محمود را آزاد کردند. ایشان به مشهد بازگشت و در کنار پدر بود تا روزی که ایشان درگذشت.
و در آخر اینکه تشییع جنازهی ایشان در مشهد، نشان داد که جایگاه والایی نزد مردم مشهد و اهالی خراسان داشته است.
منبع – روزنامه سلام : روایت دکتر نوریزاده از انزوای آیتالله طباطبایی قمی
1 comment مارس 4, 2009








