Posts filed under 'مذهبی'

آقاي خامنه اي ، رطب خورده منع رطب کي کند ؟

سید علی خامنه ای اصلاح الگوی مصرف

به قلم مهدی خزعلی- نقل است مادری دست کودک خردسالش را گرفته به محضر رسول اکرم (ص) می آورد،

عرض می کند: یا رسول الله، کودکم بسیار خرما می خورد او را نصیحت کنید تا زیاد خرما نخورد.

پیامبر (ص) می فرماید: فردا بیا تا او را نصیحت کنم.

چون فردا می آید ، پیامبر کودک را نصیحت می فرماید که در خرما زیاده روی نکند.

مادر علت را جویا می شود، که چرا دیروز این نصیحت را نفرمودید؟

رسول گرامی اسلام می فرماید: ” دیروز خرما خورده بودم. رطب خورده منع رطب کی کند؟”

سخنان رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای در صحن رضوی برای اصلاح الگوی مصرف و جلوگیری از اسراف و تبذیر بسیار زیبا ، حکیمانه و برای دولتمردان ما ضروری و مهم بود، اما اگر من جای رهبر بودم، یا دستور می دادم گلهای مازاد تریبون را جمع کنند و اصلاح الگوی مصرف را از جایگاه سخنرانی رهبری آغاز می کردم، یا این توصیه ها را به فردا موکول می کردم!

در جایگاه سخنرانی رهبری به اندازه مجموع گل های جایگاه سخنرانی 10 رئیس جمهور آمریکا گل چیده بودند!

Add comment آوریل 1, 2009

رهبر معظم انقلاب: تقوا يعنی پرهيز با حركت نه پرهيز با سكون

رهبر معظم انقلاب حضرت آيت‌الله خامنه‌ای در جلسات تفسير قرآن به تبيين واژه‌های بنيانی كلام‌الله‌مجيد می‌پردازند .

متن ذيل نظرات ايشان در مورد كلمه تقوا است كه در جلسه هشتم تفسير قرآن بيان شده است:

درمورد تقوا : چون كلمه تقوا يك سخن تكرار شونده است و فرهنگ تقوا در جامعه خيلی تكرار می‌شود، من اصرار دارم شما آن نكته‌ی حرف مرا دريابيد، و لذا مقصود را درست توجه كنيد! من گفتم تقوا را می‌توانيم اينطور معنی كنيم كه شما بفهميد. اما واژه گزينی برای ترجمه يك معنی ديگر است.

مفهوم تقوا

تقوا يعنی پرهيز با حركت نه پرهيز با سكون، يك وقت هست شما در حال سكون پرهيز می‌كنيد، يعنی برو در خانه‌ات بنشين و كاری به كار چيزی نداشته باش و با رانندگی نكردن پرهيز كن به اين كه به كوه نخوری و از دره پرتاپ نشوی، پرهيز از كوهنوردی كردن، حركت نكردن در خارزارها كه خارهای مغيلان دامن شما را نگيرد، اين جور پرهيز است و اسلام اين را به شما توصيه نمی‌كند. بلكه می‌گويد در سينه‌ی قضايا و واقعيت‌ها با حوادث روبرو بشويد و در عين حال پرهيز كنيد. مثل راننده‌ای كه رانندگی می‌كند اما پرهيز هم می‌كند و اين پرهيز همان است كه گفته شد. مراقبت كردن و مواظب خود بودن، پس كلمه‌ی پرهيز در اينجا يك كلمه‌ای است درست، منتها چون پرهيزگاران در ترجمه‌ی متقين زياد تكرار شده و در ذهن‌ها آن حساسيت لازم را به معنا برنمی‌انگيزد، من ترجيح دادم بگوئيد پرهيزمندان البته پرهيزمندان را هم چون جا نيفتاده اصرار ندارم بگوئيد، خود بنده آن سال‌های قديم تقوا را پروا گرفتن و پرواداشتن را معنا می‌كردم، اما بعد فكر كردم ديدم عبارت پرواكاران و پروامندان يك عبارت نامأنوسی است و هيچ مصطلح نيست، يعنی آن موسيقی‌ی لغت بايد بر گوش سنگينی نكند، بايد زيبا به گوش برسد تا رايج شود و اين يكی از رازهای واژه گزينی است.

بنابراين، شما معنای تقوا را بدانيد كه تقوا يعنی: پرهيز در حال حركت و مراقبت در حال حركت، در ميدانها حركت بكنيد، اما مواظب باشيد! از اصطكاك‌ها، از غلط رفتن راه‌ها، از واردكردن ضايعه‌ها بخود يا ديگران و از تخطّی كردن از حدودی كه برای انسان معين كرده كه انسان را به گمراهی می‌برد، چون جاده بسيار خطرناك و طولانی و ظلمانی است.

اين ظلمات دنيا را مشاهده می‌كنيد كه قدرت مادی گرچه گردوغباری امروز در دنيا برپا كرده؟ عربده می‌كشند و تصميم‌گيری می‌كنند و چه بسيار انسان‌هايی كه در اين راه‌ها گمراه می‌شوند. پس بايد مواظب بود! چقدر انسان امروز در دنيا حقانيت راه‌های استكباری را در دلش قبول دارد؟ همين كه می‌گويند افكار عمومی غرب اينگونه گفت همين تلاشی كه می‌كنند تا افكار عمومی غرب را برضد يك مفهومی و يك حقيقتی برانگيزد اين برای چيست؟ برای همين است كه می‌خواهند باورها انسان‌ها را جلب كنند كه متأسفانه باور خيلی را جلی می‌كنند و اين همان گمراهی پذيری راه حقيقت و راه زندگی است كه اگر يك ذره هشياری‌شان را از دست دادند گمراه خواهند شد، ولذا در اين راه تقوا لازم است اگر كسی اين تقوا را داشت، آن وقت قرآن او را هدايت كند، لكن اگر كسی اين تقوا را نداشت و همچنان چشم بسته، بزن و برو و بی‌توجه مستانه حركت كند، آيا قرآن می‌تواند او را هدايت كند؟ ابداً ، هيچ سخن حقی اين چنين آدمی را نمی‌تواند هدايت كند! كسی كه گوش دل به هيچ چيز نمی‌دهد و هيچ حقيقتی را باور ندارد، وسرمست ودربست در اختيار شهوات خودش، يا شهوات ديگران دارد حركت می‌كند. قرآن او را هدايت نخواهد كرد.

بله قرآن يك ندايی هست، اما اين ندا هيچوقت به گوش آنها حساس نمی‌آيد. در قرآن يك تعبيری هست كه می‌فرمايد : اولئك ينادون من مكان بعيد ( ۴۴- فصلت ) و اين اشاره به همين آدم‌هاست می‌گويد : آنها ندا داده می‌شوند از راهی دور. شما گاهی يك آهنگی را از راه دور می‌شنويد، مثلاً يك نفر خوش‌خوانی يك نغمه بسيار زيبايی را با زير و بم‌های بسيار رقيق و لطيفی دارد می‌خواند اما فرض كنيد از فاصله يك كيلومتری، صدای او می‌آيد لكن چه می‌گويد؟ اولاً معلوم نيست، چون لفظ شنيده نمی‌شود و فقط صدا شنيده می‌شود، بعد همين صدا هم كه ظرافت‌های درونش بكار رفته اصلا فهميده نمی‌شود، مثل يك خطی كه بر ديوار رسم شده و شما آنرا از دور می‌بينيد يك خط است اما وقتی نزديك می‌رويد می‌بينيد اين خط مثلاً يك ظرافت‌هايی درونش به كار رفته كه از دور نمی‌شود ديد، ولذا اين آدمها را قرآن می‌گويد مثل اينكه از دور صدايشان می‌زنند چيزی نمی‌شنوند پس بايد هشيار بود تا هدايت شد. اين مختصری از جلسه‌ی گذشته و، هدی للمتقين بود.

Add comment مارس 24, 2009

بيانات مقام معظم رهبری در سالروز ولادت حضرت رسول اعظم

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم
تبريك عرض ميكنم اين عيد سعيد را به همه‏ى شما حضار محترم، مسئولان كشور، بلندپايگان مديريت جمهورى اسلامى، ميهمانان عزيز هفته‏ى وحدت، سفراى كشورهاى اسلامى و به همه‏ى ملت ايران و مسلمانان جهان، بلكه به همه‏ى آزادگان عالم و به جامعه‏ى بشريت.
امروز كه بر حسب روايت مشهور محدثين شيعه روز ولادت خاتم‏الانبياء است، و همين روز، روز ولادت امام جعفر صادق (عليه الصّلاة و السّلام) در سال 83 هجرى است، براى دنياى اسلام روز بسيار بزرگى است.
ولادت پيغمبر اعظم يك حادثه‏ى صرفاً تاريخى نيست؛ يك حادثه‏ى تعيين كننده‏ى مسير بشريت است. خود پديده‏هائى كه در هنگام اين ولادت بزرگ، طبق نقل تاريخ ديده شد، يك اشارات گويائى به معنا و حقيقت اين ولادت است. نقل كرده‏اند كه در هنگام ولادت نبى‏مكرم اسلام (صلّى اللَّه عليه و اله) نشانه‏هاى كفر و شرك در نقاط مختلف عالم دچار اختلال شد. آتشكده‏ى فارس كه هزار سال بود خاموش نشده بود، در هنگام ميلاد پيغمبر خاموش شد. بتهائى كه در معابد بودند، سرنگون شدند؛ و راهبان و خدمتگزاران معابد بت‏پرستى متحير ماندند كه اين چه حادثه‏اى است! اين، ضربه‏ى نمادينِ اين ولادت بر شرك و كفر و ماده‏گرائى است. از طرف ديگر كاخ جباران امپراطورى ايرانِ مشركِ آن روز دچار حادثه شد؛ كنگره‏هاى كاخ مدائن – چهارده كنگره – فرو ريخت. اين هم يك اشاره‏ى نمادينِ ديگر است به اينكه اين ولادت مقدمه و زمينه‏اى است براى مبارزه‏ى با طغيان‏گرى در عالم؛ مبارزه‏ى با طاغوتها. آن جنبه‏ى معنويت و هدايت قلبى و فكرى انسان، اين جنبه‏ى هدايت اجتماعى و عملىِ آحاد بشر. مبارزه‏ى با ظلم، مبارزه‏ى با طغيان‏گرى، مبارزه‏ى با حاكميت بناحقِ ستمگران بر آحاد مردم؛ اينها اشارات نمادينِ ولادت پيغمبر است. و اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در نهج‏البلاغه در توصيف زمانه‏اى كه پيغمبر در آن زمانه – اين خورشيد تابان – ظهور و طلوع كرد، جملات متعددى دارند. از جمله ميفرمايند:
»و الدّنيا كاسفة النّور ظاهرة الغرور«؛(1) نور در محيط زندگى بشر نبود؛ انسانها در ظلمات زندگى ميكردند؛ ظلمات جهل، ظلمات طغيان، ظلمات گمراهى، كه البته مظهر همه‏ى اين ظلمتها خود همان نقطه‏اى بود كه پيغمبر اكرم در آنجا متولد شد و سپس مبعوث شد؛ يعنى جزيرة العرب. همه‏ى تاريكى‏ها و ضلالتها و گمراهى‏ها يك نمونه‏اى در مكه و محيط زندگى عربى جزيرة العرب داشت. گمراهى‏هاى فكرى و اعتقادى، آن شرك ذليل كننده‏ى انسان، تا آن اخلاق اجتماعى خشن، تا آن بى‏رحمى و قساوت قلب كه: »و اذا بشّر احدهم بالأنثى ظلّ وجهه مسودّا و هو كظيم يتوارى من القوم من سوء ما بشّر به ا يمسكه على هون ام يدسّه من التّراب الا ساء ما يحكمون«.(2) اين، نمونه‏اى از اخلاق بشر در دوران ولادت پيغمبر و سپس در دوران بعثت پيغمبر است. »و كان بعده هدى من الضّلال و نوراً من العمى«.(3) بشريت كور بود، بينا شد. عالم ظلمانى بود، با نور وجود پيغمبر منور شد. اين معناى اين ولادت بزرگ و سپس بعثت آن بزرگوار است. نه فقط ما مسلمانها رهين منت الهى و نعمت الهى هستيم به خاطر اين وجود مقدس، بلكه همه‏ى انسانيت رهين اين نعمت است.
درست است كه هدايت پيغمبر در طول قرنهاى متمادى هنوز همه‏ى بشريت را فرا نگرفته است؛ اما اين چراغ فروزان، اين شعله‏ى روزافزون در ميان بشريت هست و بتدريج در طول سالها و قرنها انسانها را به سمت اين چشمه‏ى نور هدايت ميكند. و در تاريخ بعد از بعثت پيغمبر و ولادت آن بزرگوار كه نگاه كنيد، همين تدبير را ملاحظه ميكنيد. انسانيت به سمت ارزشها حركت كرده است، ارزشها را شناخته است، بتدريج اين گسترش پيدا خواهد كرد و شدت آن روز به روز بيشتر خواهد شد؛ تا اينكه ان‏شاءاللَّه »ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون«،(4) همه‏ى عالم را فرا بگيرد و بشريت در جاده‏ى هدايت و صراط مستقيم الهى حركت حقيقى خودش را آغاز كند، كه در واقع شروع زندگى بشر از آن روز است. آن روزى كه حجت خدا بر مردم تمام خواهد شد و بشريت در اين شاهراه بزرگ قرار خواهد گرفت.
ما امروز به عنوان امت اسلامى در برابر اين نعمت بزرگ قرار داريم، بايد از اين نعمت استفاده كنيم. بايد دل خود، دين خود، فكر خود و نيز دنياى خود، زندگى خود، محيط خود را به بركت تعاليم اين دين مقدس روشن و منور كنيم؛ چون نور است، بصيرت است، ميتوانيم خودمان را به آن نزديك كنيم و ميتوانيم بهره‏مند شويم. اين وظيفه‏ى عمومى ما مسلمانهاست.
آنچه كه امروز من بر روى آن تكيه ميكنم، كه يكى از وظائف بزرگ و درجه‏ى اول ما مسلمانهاست، مسئله‏ى اتحاد و وحدت است. ما اين هفته‏ى منتهى به هفدهم ربيع الاول را از اول انقلاب به هفته‏ى وحدت نامگذارى كرديم، علت هم اين است كه روز دوازدهم ربيع الاول به روايت مشهور بين برادران اهل سنت روز ولادت است؛ و روز هفدهم ربيع الاول به روايت مشهور بين شيعه روز ولادت است. بين اين دو روز را به عنوان هفته‏ى وحدت از اول انقلاب، ملت ايران و مسئولين كشور نامگذارى كردند و اين را يك رمز و نماد اتحاد بين مسلمانان قرار دادند. ولى حرف كافى نيست؛ اسم‏گذارى كافى نيست؛ عمل بايد بكنيم؛ بايد برويم به سمت وحدت. امروز دنياى اسلام محتاج وحدت است. عوامل تفرقه هم وجود دارد؛ بايد بر آن عوامل فائق آمد؛ بايد بر آن عوامل پيروز شد.
همه‏ى مقصودهاى بزرگ محتاج مجاهدتند. هيچ مقصود بزرگى نيست كه بدون مجاهدت حاصل شود. اتحاد بين مسلمانها هم بدون مجاهدت حاصل نخواهد شد. وظيفه‏ى ماست كه براى اتحاد دنياى اسلام مجاهدت كنيم. اين اتحاد ميتواند بسيارى از گره‏ها را باز كند؛ ميتواند جوامع اسلامى و ملتهاى مسلمان را عزيز كند. ببينيد وضع كشورهاى اسلامى چگونه است. ببينيد وضع مسلمانان كه امروز يك چهارم نفوس بشرى را در دنيا تشكيل ميدهند، چگونه است؛ تأثيرشان در سياستهاى عالم، حتّى در مسائل درون خودشان، چگونه بمراتب ضعيفتر و كمتر است از تأثير قدرتهاى بيگانه و قدرتهاى داراى سوءنيت. اين، فقط به خاطر بيگانه بودن قدرتها نيست – كه ما خودمان و مخاطبانمان را از آنها برحذر ميداريم – آنها داراى سوء نيت‏اند؛ داراى انگيزه‏هاى سلطه‏طلبى هستند، ميخواهند ملتهاى اسلامى را در مقابل خودشان ذليل كنند، خرد كنند، وادار به اطاعت محض كنند. خوب، اين پنجاه و چند كشور اسلامى، اين ملتهاى مسلمان، براى اينكه در مقابل يك چنين سوء نيت واضح و بزرگ و قلدرانه‏اى بايستند، راهشان چيست؟ جز وحدت؟ بايد با هم نزديك بشويم. دو عامل عمده و كلى در مقابل وحدت وجود دارد، بايد اينها را علاج كرد.
يك عامل، عامل درونى ماست: تعصبهاى ما، پايبندى‏هاى ما به عقايد خودمان؛ هر گروهى براى خودش. بايد بر اين فائق آمد. ايمان به مبادى خود و اصول و عقائد خود چيز بسيار خوب و پسنديده‏اى است؛ پافشارى بر آن هم خوب است؛ اما اين نبايد از مرز اثبات به مرز نفى و همراه با تعرض و دشمنى و عداوت تجاوز كند. برادرانى كه در مجموعه‏ى امت اسلامى هستند، احترام يكديگر را حفظ كنند؛ عقايد خودشان را هم ميخواهند حفظ كنند، حفظ كنند؛ اما احترام به ديگران، حدود ديگران، حقوق ديگران و حرمت افكار و عقايد آنها را نگه دارند و بحث و مجادله را براى مجالس علمى بگذارند. علما و اهل فن، ميخواهند بنشينند مباحثات مذهبى كنند، بكنند؛ اما مباحثه‏ى مذهبىِ عالمانه و در محفل علمى، با بدگوئى به يكديگر در علن، در سطح افكار عمومى، در مخاطبه‏ى با افكارى كه قدرت تجزيه و تحليل علمى ندارند، فرق ميكند؛ اين را بايستى علما مهار كنند؛ مسئولان بايد مهار كنند. همه‏ى گروه‏هاى مسلمان در اين مورد وظيفه دارند. شيعه هم وظيفه دارد، سنى هم وظيفه دارد؛ بايد به سمت اتحاد بروند. اين يك عامل كه عامل درونى است.
يك عامل بيرونى هم دست مغرضِ تفرقه‏افكنِ دشمنان اسلام است. نبايد از اين غفلت كرد. نه فقط امروز، بلكه از آن روزى كه قدرتهاى مسلط سياسى در دنيا احساس كردند كه ميتوانند روى ملتها اثر بگذارند، اين دست تفرقه‏افكن به وجود آمده و امروز از هميشه شديدتر است. وسائل ارتباط جمعى، وسائل مدرنى كه امروز وجود دارد، اين هم كمك ميكند. اينها آتش‏افروزند؛ آتش‏افروزند؛ براى تفرقه شعار درست ميكنند. بايد آگاه بود؛ بايد هوشيار بود. متأسفانه يك عده‏اى هم در داخل ملتهاى مسلمان و كشورهاى مسلمان، ميشوند وسيله براى اعمال غرض آن دشمنان اصلى.
خيلى عبرت‏آموز است، شما ملاحظه كنيد: دو سال قبل از اين، وقتى كه جوانان مقاومت لبنان و حزب‏اللَّه لبنان بر اسرائيل غلبه كردند و رژيم صهيونيستى را آنجور ذليل كردند و اين در دنياى اسلام براى مسلمانها يك شكوفائى و يك پيروزى به شمار آمد، بلافاصله دستهاى تفرقه‏افكن شروع كردند مسئله شيعه و سنى را مطرح كردن؛ تعصبات مذهبى را تشديد كردن؛ چه در خود لبنان، چه در منطقه‏ى خاورميانه و چه در همه‏ى دنياى اسلام. كأنه مسئله‏ى شيعه و سنى تازه به وجود آمده است! براى اينكه امت مسلمان را كه در سايه‏ى آن پيروزى بزرگ به يك همدلى نزديك شده بود، اينها را با مسئله‏ى شيعه و سنى از هم دور كند. اين مال دو سال قبل است.
دو ماه قبل از اين، يك پيروزى ديگر براى امت اسلام به وجود آمد و آن پيروزى مقاومت فلسطين بر دشمن صهيونيست در غزه بود، پيروزى بزرگ و درخشان. كدام پيروزى از اين بالاتر كه يك ارتش مجهز كه يك روز توانسته بود سه تا ارتش بزرگ كشورها را در سالهاى شصت و هفت تا هفتاد و سه‏ى ميلادى شكست بدهد، بيست و دو روز تلاش كند و نتواند اين جوانهاى مقاوم و اين مجاهدان مؤمن را در غزه وادار به عقب‏نشينى كند و آنها را شكست بدهد؟ ناكام، دست خالى مجبور شد برگردد، بعلاوه بر اينكه در دنيا هم آبروى رژيم صهيونيستى و حاميانش و در رأس آنها آمريكا رفت؛ آبروشان بر خاك ريخت. اين پيروزى بزرگى براى مسلمانها بود؛ مسلمانها را به يك همدلى نزديك كرد. اينجا ديگر مسئله‏ى شيعه و سنى را نميتوانستند مطرح كنند. حالا آمده‏اند مسئله‏ى قوميت را مطرح كرده‏اند؛ مسئله‏ى عربيت و غيرعربيت؛ دعواى بين اينكه مسئله‏ى فلسطين مختص به عربهاست و اصرار بر اينكه مختص به عربهاست، براى اينكه غيرعرب حق ندارد در مسئله‏ى فلسطين دخالت كند! چرا؟ مسئله‏ى فلسطين، مسئله‏ى اسلامى است؛ عرب و عجم ندارد.
در مسائل دنياى اسلام اگر پاى قوميت به ميان آمد، بزرگترين عامل تفرقه به وجود آمده است. وقتى پاى قوميت را در مسائل دنياى اسلام به وجود مى‏آورند، عرب را جدا كنند، فارس را جدا كنند، ترك را جدا كنند، كرد را جدا كنند، اندونزيائى را جدا كنند، مالزيائى را جدا كنند، پاكستانى و هندى را جدا كنند، چى باقى ميماند؟ اين چوب حراج زدن به امت اسلامى و نيروها و توانهاى امت اسلامى نيست؟
اين ترفندهاى استكبار است كه متأسفانه در دنياى اسلام، كسانى اسير اين ترفندها ميشوند. نميخواهند بگذارند شيرينى پيروزى در آن قضيه‏ى لبنان و در اين قضيه‏ى غزه در كام مسلمانها بماند؛ فوراً يك عامل اختلاف و تفرقه‏اى را مطرح ميكنند، به وجود مى‏آورند، براى اينكه جدا كنند.
امت اسلامى بايد بيدار باشد؛ بايد در مقابل اينها بايستد. وظيفه‏ى درجه‏ى اول هم بر دوش سياستمداران است. مسئولان و زمامداران كشورهاى اسلامى بهوش باشند. اين فرياد ممكن است از گلوى بعضى از سياستمداران خودى خارج شود؛ اما ما اشتباه نميكنيم. ما در شناخت عامل اصلى خطا نخواهيم كرد. از گلوى اينهاست، اما مال اينها نيست؛ فرياد، فرياد ديگران است، مربوط به قدرتهاى استكبارى دنياست. آنها هستند كه مخالف وحدت امت اسلامى‏اند. اگر از حنجره‏ى كسانى از داخل امت اسلامى هم خارج شود، اينها فريب خورده‏اند. اين صدا، صداى اينها نيست. اين صداى آنهاست؛ اين صدا را ميشناسيم. در درجه‏ى اول، سياستمداران و مسئولان و باز در درجه‏ى مهم و بالا، انديشمندان، كسانى كه با مغز و دل مردم سر و كار دارند؛ علماى دين، روشنفكران، نويسندگان، روزنامه‏نگاران، شعرا، ادبا، دانشمندان دنياى اسلام، اين وظيفه‏ى بزرگ را بر عهده دارند كه به مردم، سرانگشتانى را كه ميخواهند در اين وحدت اختلال كنند و اين رشته‏ى مستحكم الهى را از دست مسلمانها بگيرند، معرفى كنند.
قرآن به ما صريحاً ميگويد: »و اعتصموا بحبل اللَّه جميعاً«؛(5) با همديگر اعتصام به حبل اللَّه پيدا كنيد. اعتصام به حبل اللَّه را تك تك هم ميشود انجام داد؛ اما قرآن ميگويد: »واعتصموا بحبل اللَّه جميعاً«؛ با هم باشيد. »و لاتفرّقوا«؛ تفرق پيدا نكنيد، حتّى در اعتصام بحبل اللَّه؛ چه برسد به اينكه بعضى بخواهند اعتصام بحبل اللَّه كنند، بعضى بخواهند اعتصام بحبل الشيطان بكنند. حتّى اعتصام بحبل اللَّه هم كه همه بخواهند بكنند، »جميعاً«؛ با هم، همدلانه اين كار انجام بگيرد. اين مسئله‏ى بزرگ دنياى اسلام است.
اميدواريم خداوند متعال به همه‏ى آحاد امت اسلامى و همه‏ى ملتهاى اسلامى و همه‏ى دولتهاى اسلامى توفيق بدهد كه اين مسئله‏ى مهم را با وزن آن، با همان مقدار اهميت آن تلقى كنند و آن را در عمل اجرا كنند. و رضوان الهى و رحمت الهى باد بر روح امام بزرگوار ما كه فرياد وحدت را در دوران ما و در زمان ما، او بود كه بلند كرد و مسلمانان را به اين اتحاد دعوت كرد. اميدواريم خداوند متعال دلهاى ما را با سروش الهى، با دعوت الهى هرچه بيشتر مأنوس كند؛ آشنا كند. و آينده‏ى امت اسلامى از گذشته‏ى آن بمراتب بهتر باشد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

Add comment مارس 21, 2009

شعر ایت الله خامنه ای در مدح امام زمان

دل را زبیخودى سر از خود رمیدن است
جان را هواى از قفس تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سر داده‏ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است
دستم نمى‏رسد که دل از سینه برکنم
بارى علاج شوق، گریبان دریدن است
شامم سیه‏تر است زگیسوى سرکشت
خورشید من برآى که وقت دمیدن است
سوى تو اى خلاصه گلزار زندگى
مرغ نگه در آرزوى پر کشیدن است
بگرفته آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمى‏کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است
آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزى «امین» سزا لب حسرت گزیدن است

Add comment مارس 21, 2009


RSS اخبار در سایتهای دیگر

عاشقان سید علی خامنه ای

دسته‌ها

حضرت آیت الله خامنه ای

آشوب آیت الله آیت الله خامنه ای آیت الله سید علی خامنه ای احمدی نژاد اندیمشک انقلاب اوین بیانات جمهوری اسلامی حفاظت اطلاعات حکومت خامنه اي خامنه ای خمینی در گیری درگیری با نیروی انتظامی درگیری خونین در اندیمشک درگیری مردم با نیروی انتظامی دستگیری رهبر روزنامه سلام روزنامه نگار زندان زندان رجایی شهر زندانی سیاسی سخنان سخنرانی سلام سید علی سید علی خامنه ای شورش در اندیمشک شکنجه قتل ماهواره امید مقام معظم رهبری نیروی انتظامی هفت تیر همسر وبلاگ نویس ولایت فقیه ولی فقیه پلیس کتک کشته شدگان اندیمشک

سید علی خامنه ای مقام معظم رهبری